ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

خیلی دور خیلی خیلی نزدیک !

شنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۴۷ ب.ظ

اصلا فکرش را هم نمی کردم که شروع یک روز دیگر از باقیمانده ی عمرم مصادف شود با دریافت خبر عروج یک مرد بزرگ و این که باید دست به قلم شوم و برایش چند خطی بنویسم تا بقیه هم مطلع شوند یک مسافر دیگر به موطن اصلی خودش بازگشت ! اما عالم که بر مدار فکر من نمی چرخد !! برای همین است که خیلی از پیشامد ها ، تعجب و سوال را هم با خودشان به همراه می آورند ...

همین چند روز پیش بود که قسمت شد به بهانه ی یک دیدار ساده ی مدرسه ای سری به دفتر ساده ی کارش بزنم و از صبغه ی فرهنگیش نهایت حسن استفاده را ببرم . ساده و بی تکلف پذیرفته بود و جالب تر این که برای هم فکری با جمع کوچک همکارانم ، نماینده ی یکی از مقاطع مدرسه اش را خواسته بود تا پاسخگو باشد و من در تمام مدتی که مدیر جوان تند تند افتخارات کاری خودش و همکارانش را روی دایره می ریخت به این سمبل طمانینه و آرامش فکر می کردم که چقدر صبورانه به مدیر جوان  مجموعه اش اجازه ی مانور می دهد و هرگز توی حرف هایش نمی پرد و نگران مثلا کم و زیاد گذاشتن هایش نیست هرگز .

این اولین چیزی بود که یادگار از آن مرد بزرگ شد و بعد لابلای انتقال تجربه هایش ، من ماندم و پاسخ های شفافی که از وسعت نظرش حکایت می کرد و البته از نوع تگاهش به تعلیم و تربیت منطبق بر دین خدا . او معلم گرانقدری بود که بچه های مردم را امانتی خدا می دانست و معتقد بود تربیت این بچه ها مثل کاشتن یک بذر می ماند . آب سالم و نور کافی . موارد لازم برسد به موقع و به اندازه ، بذر به خودی خود ریشه می دواند ، رشد می کند و خوب هم سبز می شود .

تجربه های آن روز هنوز مثل خون گرم توی خاطرات کاریم جاری است و بی شک برای کسانی که سال هاست با او کار کرده اند جاری و باقی و الی الابد .

امروز صبح ، وقتی فهمیدم مرحوم دادگستر نیا دعوت پروردگارش را اجابت کرده اول دلگیر شدم و بعد همان تعجب و سوال گریبانم را گرفت و در نهایت یادم افتاد که تجربه ی مرگ یعنی حقیقی ترین اتفاق عالم امکان که هرگز قابل پیش بینی نیست . یعنی ، خیلی دور ، خیلی خیلی نزدیک ...


مرحوم دادگستر نیا حالا در قافله ی زمینی ها نیست به شکل و سیاق مرسومش ، اما هست از بابت وجود ارزشمند تجربیاتی که ایمان دارم برای خیلی ها راهگشاست . بعد از نماز ظهر و عصر با سوره ی دوست داشتنی ملک بدرقه اش کردم  و قول دادم همه ی تلاشم را به کار بگیرم تا .... تا بشود آن چه که باید !

این وسط احساس قاب شده در منطق عقل ماند که برای مرگ همیشه در انتظار ، من چه رهاوردی دارم ؟!

رب ارحم ضعف بدنی 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۰۸
رهگذر

مرگ

نظرات  (۳)

۱۰ شهریور ۹۳ ، ۲۳:۱۲ شاگرد همیشگی

خبر ناراحت کننده ای بود

 

ایشون معلم بزرگی بودند.

 

خدایش رحمت کند

پاسخ:
بله همینطوره ...
دعای خیرشون سهم ما
بزرگا مردا که معلمم بود.

خدا با دوستان شهیدش محشور کناد.

آمین
پاسخ:
هم از قدم رنجه ی شما متشکرم و هم آرزومند علو درجات آن بزرگ
توفیقات شما مستدام
۰۹ شهریور ۹۳ ، ۰۱:۲۹ پرستوی مهاجر
عجب.. خدا رحمت کنه...
-------------------
سوره ی دوست داشتنی ملک ..........
-------------------
آه!
باید بمیریم قبل از آنکه بمیرانندمان، خدایا مرگ آگاهی نصیبمان کن و عمری مفید و پر اثر....

پاسخ:
خدایش رحمت کناد !
آدم هایی از این جنس تمام نمی شوند ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی