ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۱۷ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است


شاکی بود ! کودکیش را دزدیده بودند !!


توی یک بخش خبری هم شاهد بغض فریاد این نماینده ی مظلومیت در وحشی بازار دنیا بودم

 و هم شاهد وقاحت کسی که ادعا می کند رئیس سازمان ملل است ! و ما ادریک سازمان ملل ؟!

قصه ی غزه و روایت سبعیت اسرائیل با حکایت عراق و شومی داعشی های کثیف ، دو مصرع یک بیتند . تلخنامه ای که باید بگذاریم روی خروار گذشته های سخت و مشمئز کننده ی بریدن سر حق . این همه را که به روشنی روز است ببینی و بی شرمانه پشت تریبون اسرائیل بایستی و به عنوان مسوول بین المللی ترین سازمان دنیا دم از حقانیت رژیم غاصب بزنی ، خیلی حرف است . بانکی مون ها بهانه اند و خاک بر دهان کسانی که اینگونه ادعای حل مشکلات کل دنیا را دارند !

مردم دنیا غیر این همه خوابزدگی های معمول و مرسوم این روزها دلخوش به فریاد دسته جمعی خودشانند که شاید دستی برآید و این قائله را ختم کند . حالا همه می دانند فقدان مردانگی در دولتمردان غرب و پادشاهان مسخ شده ی عرب جماعت ، مهم ترین نشانه ی همین خوابزدیگ های شیطانی است و لابد نشسته اند تا خوابشان تعبیر هم بشود که زهی خیال باطل !

توی وانفسای تاریکی سانسور خبر ، دم مسیحایی پرس تی وی و العالم مستدام که اگر این کرکره هم پایین بود دنیا شک می کرد که آیا واقعا گوشی برای شنیدن هست و چشمی برای دیدن و گریستن ؟

کودکی های بچه ی مقاومت را دزدیده اند اما غیرت نهفته در وجودش را عمرا . مقاومت انگار از ریشه ی پنهانی آب می خورد و می خواهد جوانه هایش را به بلندای یک سرو آزاده گره بزند . 

الحمدلله رب العالمین و خدا کند این پایان شخم رذالت ها باشد و پیش درآمد اذان حقیقت ...


مرگ بر کشتن جوانه ها

مرگ بر بریدن نفس، مرگ بر قفس، مرگ بر شکوه خار و خس، مرگ بر هوس 
مرگ بر حقوق بی بشر



۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۳ ، ۲۳:۳۰
رهگذر

غروب روز بیست و دوم ماه مبارک یعنی نوید استفاده از آخرین فرصت امسال . نیت می کنم همین اول غروبی که سفره ی قدر سوم را با ابراز نفرت نسبت به دشمن مسلم حفانیت اسلام ، یعنی صهیونیسم ذلیل و حقیر و پست ، بیندازم . چیزی که این روزها حرف حساب همه ی آن هایی است که دلشان به هر صورت ممکن زیر خروار نامردی های مدرنیته ی امروز دنیا دفن نشده !


 

حرف حساب یعنی :


palestine

be patient and resist, israel will disappear



اصبری و اصمدی

 یا فلسطین

فان اسرائیل تسرع الی الانتحار



فلسطین !

 صبور باش و مقاومت کن

کاراسرائیل تمام است






۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۳ ، ۲۱:۲۲
رهگذر

بی هیچ مقدمه ای و تنها به شهادت خدایی که نوشتنو یادم داد و در محضر امام مظلومی که همه ی واژه های خلق شده و نشده ناتوان از توصیف عظمتشن ، می نویسم . به یاد قدیم و روزایی که می خواستم مناسبت مدرسه ای رو با واژه پراکنی هام رفع و رجوع کنم .

 ببخش مولا جان برای دل خودم می نویسم و به یاد همه ی روزایی که واسه نوشتن متن توصیفی و نمایشنامه و غیره و ذالک ، اول از همه سعی می کردم هیچ کفشی به پای دلم نمونده باشه . پابرهنه بیام به میقات نگاه شما و بعدشم تخت خیال باشم که به وقت اجرا شما ببینین و خدای شما . همیشه به بچه های مردم می گفتم وقتی می خواین بالای سن مدرسه از نوبت اجراتون استفاده کنین ، یادتون باشه قبل هر آدمی که تو سالن داره شما رو برانداز می کنه ، یکی هست که باید به نیتش شروع کنین که اگه نکردین کارتون فقط میشه یه اجرای مناسبتی و نه بیشتر !

حالا به یاد تجربه های قدیم ، کفش تعلقاتمو در میارم و با همین قلم یه لاقبا چند خط می نویسم واسه مناسبت بیست و یک رمضان المبارک 1393 


خورشید جرات سرک کشیدن از دیوار کوتاه خانه ی مولا را ندارد ...

 خانه ی کوچکی که قلب تمام عالم را در خود جای داده و با همه ی وسعتش ، تمام عالم را به آغوش کشیده . صدای رنج از حیاط همین خانه ی کوچک تا عمق وجود آدم هایی که در اضطراب رفت و آمد لحظه ها سردرگمند ، نوای محزونی دارد . پشت این حزن ، اگرچه دلخوشی کودکانه ی یتیم هایی که حالا فهمیده اند کدام بابای مهربانی هر شب حالشان را می پرسید ،  مثل پیچکی سبز از دیواره ی نگاه امیر مومنان بالا رفته است اما ناتوانی و ضعف حاصل از شبگردی ها خصمانه ی شوم صفتان ، نایی برای احوالپرسی های مرسومش باقی نگذاشته . با این حال حواسش به همه چیز هست و حتی به مردمی که مدت ها عذابش دادند و نفهمیدند مهربانی های بی کرانه اش چه باران باصفایی بود بر شوره زار نفهمی هابشان .

آفتاب خجالت می کشد و داغی سوزان نگاهش را با سوز اشک های حسرت و قلب های شکسته ی خاندان کرم تقسیم می کند . این جا محشری است برای دختری که می خواهد همه ی بار تنهایی های پدر را ازین به بعد به دوش بگیرد تا در استقامتی حیدر گونه ، باقی روایت حققیی انسانیت را در همراهی با هر دو برادر مظلومش به گوش کر تاریخ فریاد کند .

زینب از همین روزها قافله سالار می شود . نگاه پدر مثنوی صبر را برای همه ی فرزندانش می خواند و حتی برای عباس که باز هم مودبانه ایستاده است تا فرمان حفاظت از مولایش را برای سال های بعد تر و مظلومانه تر تمرین کند .

حضرت مادر آمده تا همسر فداکار و مولای مهربانش را بدرقه کند . این آسمان کوفه است که از سنگینی آه مظلومیت به زمین نزدیک شده و بیست و یکمین غروب خورشید رمضان را با مشایعتی متفاوت به تصویر می کشد . امامت سنت جاری الهی است حتی اگر همه ی نقشه های خبیثانه تهدیدش کنند !

فرزندان امیر که از پدر جمیع جهات بودن را به ارث برده اند حالا در ترنم اشک ، ردای قدرت الهی به خویش می کشند . تقدیر به نام حضرت مجتبی رقم خورده است و این سردار مظلوم قرار است تا قافله را به ایستگاه بعدیش رهنمون شود .

در پشت خاکریز های فرو افتاده ی شامیان ، اگرچه خنده های کرکسانه نیش مسموم نفرت را به جان جامعه ی خواب و جاهل آن روز و آن دیار فرو می کنند و اگرچه شیطان در قهقه ی چرکین و مستانه اش پلیدی کبر را در زهر خند نگاه آتشین بازمانده هایش عق می زند ! اما هر چه هست در فرجام آن چه حقیقیت عالم رقم زده است رنگ می بازد .

 علی فاتحانه زمین را ترک می کند و خدای علی فاتحانه نام او را تا ابد بلند نگه می دارد . برای همین است زمین هنوز به نام علی می تپد و آفتاب ولایتش بی دریغ به جماعت یخ زده ی جهل می تابد ، شاید فرجی شود و دل های مضطر را به ظهور دوازدهمین وارث ناب ذوالفقار گرم کند ...


دنیا بداند نام علی بلندترین پرچم کوبیده بر فراز قله های انسانیت است و نفرت مستمر کینه ورزی های دشمنان او محکوم به دفن در مذبله ی عفن تاریخ . ننگ و نفرین به وارثان شوم نکبت ظلم در این عرصه ی مانده تا ظهور ...

خدا کند دنیا به زودی لایق بارانی ترین آفتاب حقیقت شود ... خدا کند .


و صلی الله علیک یا مولای یا ابا صالح المهدی

آجرک الله فی مصیبت جدک

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۳ ، ۱۲:۰۱
رهگذر

صبح جمعه بیستم ماه مبارک ...

 جزء خوانی امروز هم یک تلاقی حسرت برانگیز داشت و این جمعه هم بایت آیه ی  پنجم از سوره ی مبارکه ی قصص ، بهانه شد تا اللهم عجل گفتنم دلی تر باشد . 

وقتی می رسی به این جاری زلال که   و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ، دلت غنج می رود بابت آن لحظه ی مبارک وتنگ و پر سوال می شود بایت این که متی ترینا و نریک یابن الحسن

پشت بند آرزوی فرج برای دنیای غریق محتاج ، درخواست واجعلنا من اعوانه وانصاره است که امید آن داریم بایت وعده ی دعای مقبول شب قدر به اجابت نزدیک شود . الهی امین


* پی نوشت مهم : وسط نوشتن این یادداشت ،خبر رسید حال استادم خوب نیست ، برای او و برای همه ی مریض ها دعا کنیم . خرجش فرستادن یک صلوات دلی است . اللهم صل عل محمد و آل محمد وعجل فرجهم

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۳ ، ۱۱:۵۴
رهگذر

شما را به ترس از خدا سفارش می کنم 

به دنیا پرستی روی نیاورید ، گرچه به سراغ شما آید 

و بر آن چه از دنیا از دست می دهید اندوهناک مباشید 

حق را بگویید 

و برای پاداش الهی عمل کنید 

و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید 

شما و تمام خاندانم و کسانی که این وصیت به آن ها می رسد سفارش می کنم به 

ترس از خدا ، نظم در امور زندگی و ایجاد صلح و آشتی 

زیرا من از جد شما پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود :

اصلاح کردن بین مردم از همه ی نماز ها و روزه ها برتر است 

نهج البلاغه ، قسمتی از نامه چهل و هفتم

صلی الله علیک یا امیر المومنین

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۳ ، ۱۳:۴۲
رهگذر

امروز استاد برای دومین بار سر کلاس درس گفت : علما از فردای عید فطر خودشونو برای ماه مبارک سال بعد آماده می کنن !

 می خواست بگه برای درک شب قدر باید رفت پیشواز و لابد هر کی به قدر وسعش . طبق معمول خیلی نفهمیدم یعنی چی ؟ ولی یادم افتاد خیلیا دو ماه رجب و شعبان رو سفت می چسبن و دل میدن به خواسته های شرع مقدس . یه دسته هم حواسشونو از شب اول ماه مبارک جمع میزبان می کنن تا هجده شبانه روز با همین حواس جمع برن به استقبال شب قدر . 

و احتمالا دسته ی چهارمی هم هستن که بالاخره دم دمای موعد بار عام حضرت حق ، کمی تا قسمتی بوی بحشش رو حس می کنند و دل خوش به این نگاه کریمانه دخیل می بندن به عنایت های خاصه ی شبای قدر . سه دسته اول رسم و رسومو میشناسن و حتما تو این شبا و روزای مهمونی خدا خیلی کار دارن .

می مونه حال و روز دسته ی آخر .... نمی دونم چی باید نوشت . شاید فقط باید نوشت خدایا ممنونتم که اجازه ی  حضور میدی . بار عام یعنی هر کی با هر وضعیتی بیاد تو سرسرای رحمت الهی .

درسته که عفو خدا به غضبش برتری داره اما گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست ؟!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۳ ، ۲۳:۵۲
رهگذر

قبل عروب روز هفده ماه مبارک از طریق تلفن همراه دریافت شد . 

هدیه ی شیرینی بود هم طعم عطش داشت هم لذت نوشیدن آب گوارا . پس سلام بر حسین ...

پیامک این بود : 

راستی ! 

حسرت کربلا خوردن روزه را باطل نمی کند ؟!


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۳ ، ۲۳:۳۳
رهگذر

بالاخره این تب عجیب و کاملا بی هویت ، تمام شد !

 کاری ندارم که همپای جام جهانی فوتبال ، دروازه های تمدن نوین بشریت هم مزین می شد تند تند به گل های وحشیانه ی صهیونیسم ، ولی دیدن صحنه های لمس جام ، بوسیدن های آنچنانی این تکه فلز بی روح ، در آغوش کشدن های کاملا مسخ شده و اوج هیجاناتی که احتمالا برای بازیکنان برنده تا مدتی می ماند و برای همه ی کسانی که زیاده از حد غرق این ماجرا شدند هم اندکی ! مرا فقط به این باور می رساند که جدا آیا این فضاحت ، گوشه ای از جاهلیت مدرن دنیای امروز نیست ؟!

با ورزش ، هیجان سالم ، رقابت مفید و سازنده و تعاملات بین المللی هیچ مشکلی ندارم ، اما قائله ی فوتبال کذایی امروز دنیا دیگر نه ورزش است نه هیجان سالم و نه حتی رقابت مفید ! . این را می شد از تمام برنامه های پرخرج حاشیه ای فوتبال در همان برزیل سراپا مشکل و البته همه ی جای دنیا فهمید . حتی صدا و سیمای ما هم با همان چهارده بیست دائم الآنتن و حرف های صدمن یک غاز در مورد اندازه ی قدم برداشتن های بازیکنان فوتبال و مواردی ازین دست خارج ازاین بازی سیاه نبود  !

ما تن به این بازی ها ، زیاد داده ایم گاهی فوتبال و گاهی چیزهای دیگر . الدنیا لهو و لعب ! مهم این است که ازین آب گل آلود ماهی که چه عرض کنم ، نهنگ های عظیم الجثه ی بسیار گرفته شد و ماجرا این است که نقطه سر حط ! لابد دوباره روز از نو و روزی از نو . اشکالی ندارد بگذار سر بشر گرم باشد !!!! احتمالا آمده ایم که به هر قیمتی ، فقط بازی کنیم ...

پی نوشت :

یک جوان پر و پا قرص فوتبالی چند ساعت بعد این پست به من گفت که

- فوتبال واسه هیجان جوون جماعت لازمه ، اینو نداشته باشیم چی داشته باشیم !؟

- تازه ندیدی یکی و دوشب آخر ، یه کلیپ جانانه تو برنامه ی بیست چهارده پخش شد که حتما توجه علاقمندان رو به اتفاق نابهنجار غزه جلب کرد ه! این بد بود  ؟!

- و آخرشم این که یکی از بچه های تیم ملی توی فیس بوک یه عکس مفهومی گذاشته بیا و ببین و ازین مهم تر دروازه بان ایتالیاست که تو تجمعات کشورش نشونش دادن ، هم کراوات داشت و هم چفیه ی فلسطینی به دوش !

حرف هایش را شنیدم و فکر کردم معنای حرف های بالای صفحه چه بود ؟!!!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۳ ، ۲۰:۲۰
رهگذر

ساعت به وقت زمین ، سیزدهمین روز از ماه مبارک است و اتفاقا جمعه . زمین هم بهانه زیاد دارد برای دلتنگی های بیشتر . 

صبح امروز که جزء خوانی قرآن روزی شد . رسیدم به محضر سوره ی یوسف و بعد به بی کرانگی  آیه ی 88 که فرموده باشد :

فلما دخلوا علیه قالوا یا ایها العزیز مسنا و اهلناالضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین 

برادران ( یوسف ) به امر پدر بر شاه وارد شدند و گفتند :

ای عزیز مصر ما

 با همه ی اهل بیت خود به فقر و قحطی و بیچارگی گرفتار شدیم

 و با متاعی ناچیز و بی قدر حضور تو آمدیم

محبت فرما و بر قدر احسانت بر ما بیفزا و از ما به صدقه دستگیری کن 

که خدا صدقه بخشندگان را نیکو پاداش می دهد 

حرف از قحطی و بیچارگی های این دوره زمانه که حرف پنهانی نیست هم از درون هم از برون حرف بسیار است . متاع و کالای تقدیمی به این آستان هم که هیچ ، به رویمان نیاوریم که شرمندگیش سر به فلک می کشد . حالا ماییم و نگاه با محبت عزیز این دنیا و پادشاه همه ی عالم و لابد به قول حضرت حافظ

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ...


۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۳ ، ۱۲:۳۹
رهگذر

دوباره قصه ی تکراری و تلخ هم زمانی اوج تب جام جهانی و شیطنت های اسرائیلی دنیا را به فضاحت کشید !!!!!

 آنقدر که مات و مبهموت می مانی به آه و فغان و حسرت جماعت فونبال زده و اشک های مادر مرده ی آن ها نگاه کنی و یا در اندوه تازه شدن زخم غزه خون بگریی ؟! دنیا که عادت کرده انگار ، ولی حکایت دل هایی که این قصه ی تکراری را برنمی تابند به کجا می رود ، نمی دانم ؟!

این بریده مطلب از وب سایت عمار نامه با این نشانی قابل تامل است ، دهمین امانتی قدمگاه همین و والسلام

http://www.ammarname.ir/node/60055

شیخ ادیب الحیدر:عضو مجلس مرکزی حزب‌الله لبنان

چندی پیش وقتی یکی از فرماندهان ایران، سرلشکر رحیم صفوی گفته بود مرز مقاومت، از جنوب لبنان تا تهران است، این حرف او غوغائی به پا کرده بود و همه می‌گفتند ببینید ایران تا کجا نفوذ کرده است. این حرف در ۱۴ مارس در روزنامه العربیه عربستان تیتر شد که ایرانی‌ها اعتراف کردند به اینکه در سوریه و لبنان نیرو دارند و باید از نفوذ ایران به جنوب لبنان جلوگیری کنیم. شاید این حرف از نظر سیاسی اشتباه باشد اما از نظر عقیدتی و دینی و باورهائی که ما در محور مقاومت داریم درست است و در واقعیت هم این‌چنین است که خط مقاومت از جنوب لبنان شروع می‌شود و تا تهران ادامه دارد.


اللهم انصرالاسلام و المسلمین





۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۳ ، ۱۳:۰۱
رهگذر