ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زمانه» ثبت شده است

برداشت آزاد از دو کلمه زیارت و تجارت، باعث می شود پرده از اسرار نیت های شومی برداشته شود که حتی حاضرند بولدوزر چاپیدن را از روی عزاخانه ارباب رد کنند!! و این روزها به بهانه اربعین و راهپیمایی عجیب غربیش به وفور می بینم. از کتانی های یک میلیونی که یکی دو هفته زودتر می خرند تا پای مبارک عادت کند و تاولی در این مسیر پرتاول به قوزکشان ننشیند بگیر تا فزونی قیمت بلیط هر وسیله تقلیه که بتوان با آن به عتبات رسید. ناگفته نماند که زدن موکب ایرانی هم می تواند از آن مدهای نچسب روزگار باشد! چیزی جدا از موکب های خالصانه عراقی که همه زندگشیان را می گذارند وسط جاده، جلوی پای زائر!
حالا به دور از زحمات فرهنگی همان سربازان همیشه در صحنه، فاتحه همه آن هایی را که به اسم زیارت به کام تجارت، دنیال گرفتن ماهی کاسبی این دنیا هستند باید خواند. کاش بدانند و به یاد بیاورند خدا با کسی که از دم و دستگاه حسینی خلاف جهت استفاده کند اصلا شوخی ندارد! 
این راه که الحمدلله عزادار واقعی را برای چشیدن و هم دردی با لحظاتی از عظمت رنج قافله کربلا، به خود می کشاند و جماعت لایق را برای رسیدن به موعد ظهور آماده می کند. در این بین کلاه آن هایی که چشم هایشان فقط اسکناس می چیند، پس معرکه!
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۵ ، ۰۷:۱۲
رهگذر

تهران - اتوبان نیایش - 7 صبح یازدهمین روز از اسفند ماه

روی خط تلاقی آسمان و زمین، درست از جایی که خورشید سلام می کند تا کمی بالاتر، یکی از زیباترین پدیده های نقاشی خلقت هویداست. دلت می خواهد حتی این ساختمان ها هم نباشند تا بیشتر غرق این نقش های آسمانی شوی.

آسمان، همیشه نمایشگاه نقاشی های خداست ...

تجهیزات تصویر برداری نداشتم . این یک عکس هم صدقه سر گوشی همراه. قاب بسته ای دارد اما مزاحم رویت نقاشی نیست ...

دلتنگ طبیعتیم در این زمانه شلوغ!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۳
رهگذر

بعضی چیزا هیچوقت از اصل نمیفتن. حتی از اسب هم نمیفتن. با این که بعضیا همچین مطمئن حرف می زنند در باره از اسب افتادن و حتی از اصل افتادن اون موضوع خاص.

بعضیا عادت دارن فقط تو لحظه زندگی کنن. البته این که تو مسیر زندگی بی خیال چیزی که رفته و چیزی که نیومده باشیم یه حرف دیگه س و تو این بحث محلی از اعراب نداره! من میگم بعضی چیزا اصلا تو زمان نمی گنجن و شایدم واسه همینه که هیچوقت از اصل نمیفتن

امروز ... 12 بهمن 1394

نیاز به معرفی انقلابی نیست که هنوز نه از اصل افتاده نه از اسب

گیریم که بعضیا دلشون خوشه به یه سری تغییرات... خوش باشن طوری نیست.

اصل، هوای انقلابه که هنوزم دلپذیره 

هوا دلپذیر شد ... گل از خاک بردمید ...

سی و هفت سالگیت مبارک

دوستت داریم 

و عمرا بگذاریم حتی توی خیالات داخلی و خارجی از اصل بیفتی

ارادتمند: بچه های جزیره مجنون


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۵۳
رهگذر

از نسب که چیزی برنیامد...!

دنیا اما نام حضرت روح الله را با فرزندان سببی اش شناخت ...

به برکت این سببی هاست که این روزها، نمره مقاومت خیلی ها 20 می شود ...

و به خاطر همان حرمت خون و ایثار است که انقلاب خمینی در قالب مرزها نمی گنجد ...

جهان جغرافیای انتظار شده و تاریخ فصل بیان ایستادگی ها...

دیروز انقلاب اسلامی ایران بود و امروز انقلاب اسلامی جهان ...

حالا مقاومت از سد ظلم دشمنان دین گذشته است ...

و امروز، چه بسیارند آن هایی که می دانند اقتدا به حسین، طعم شیرین شهادت دارد...

جزیره مجنون، نصف النهار نمی شناسد

به همه هم انقلابی ها ... سلام



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۶:۲۰
رهگذر

گاه و بی گاه پیش می آید که برخورد می کنیم به بعضی ها با یک ویژگی بزرگ. این ویژگی بزرگ که بدبختانه در حال انتشار هم هست این است که طرف ته دلبستگی به میز است بدون آن که روحش هم خبر داشته باشد، مبتلا شده به ویروس میز !!

در این گونه موارد هرچقدر هم تلاش می کنی بفهمد اشکال کار کجاست ؟ 

نمی فهمد که نمی فهمد! شاید هم صلاح نیست که بفهمد !!!

در برخورد با این آدم های به شدت مدعی خدمت به خلق، دلم می خواهد یک چیز را ولو به شرط نفهمیدن های معمول و مکرر، توی گوششان فریاد کنم و آن این که:

چقدر می گیری خدمتگزار نباشی ؟!!!!؟

پ ن 1: اصلا و ابدا منظور من به سطح کلان مدیران یک جامعه بزرگ نبود!

که ما اندر خم بچه مدیرهای به شدت خدمتگزار مبتلا به ویروس میز هم گیر گرده ایم!!

پ ن 2: کافی است وقت صرف شده برای فهمیدن این بچه مدیرها را در از دست دادن موقعیت های خوب و مناسب ضرب کنبم. آن چه به دست می آید، جاماندن های عظیم است از رسیدن به نقطه مطلوب

پ ن 3: نکته جالب این که در تعریف نقطه مطلوب شریک می شوند اما دلیلی برای شراکت جهت رسیدن که نه، نزدیک شدن به این نقطه، هیهات!!

راستی یکی نیست به من بگوید:

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

بیرون کشیبد باید ازین ورطه رخت خویش ؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۴ ، ۱۲:۴۱
رهگذر

همیشه با هم اختلاف داریم . اصلا براش مهم نیست که من تو چه شرایطیم. انگاری فقط یه کار بلده اونم این که پاشو بذاره رو گازو و خیالش تخت بشه که تند و باسرعت گذشته. 

حالا چرا ؟ من نمی دونم 

ولابد اگه از کسی بپرسی میگه: اینطوری تعریف شده واسش . اون این شکلیه خوب تو باهاش بساز !!

و جالبه که ساختن یک مصدر یه طرفه س! زمان هم مثه خیلی چیزای دیگه اهل سازش نیست !!!!

بیشتر وقتا حالمو بد می کنه. بهش میگم: بیا قدم برنیم چه خبرته مگه سر آوردی ؟!

به جای جواب، بی محل می کنه و سریع تر از قبل رد میشه!

از تو همه چیم رد میشه. از تو غبار از تو آینه از تو فکر و خیال و حتی از تو شیشه عمر آدمیزاد !!

آهای زمان!

 خلی تند تند داری میری تو این روزگار. بالاغیرتا بیا کمی قدم بزنیم. اینطوری زندگی دو نفره مون شده، تو بدویی من جابمونم !

چه کاریه ؟! اگه یواش بری می رسم بهت. گرچه انگار تو به عمد می زنی به دل سرعت. شاید ناامید شدی از تکون خوردنای من و امثال من!

شایدم حق با تو باشه . شایدم تند رد شدنت به درد خیلی چیزا بخوره مثلا به درد فراموشی!

ولی موضوع همچنان اینه که خیلی تند تند میری زمان ، خیلیییی

چه زود می گذرد ...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۴ ، ۱۰:۳۴
رهگذر