خون تازه
عجب تعبیر کامل و جامعی بود!
در تلاطم رقابت های نه چندان مثبت، بزرگمرد جهان اسلام، یک حرف حساب می زند و من هم یادمی گیرم که این همه هیاهو فقط یک پوسته است. پوسته ای که کم کم می افتد! مهم آن خون تازه ای است که به این بهانه در بدنه اصلی جریان پیدا می کند و جریان خون تازه همان و سرپا ایستادن همان.
حالا فکر می کنم بگذار، این جنابان خوش خیال که فکر می کنند دیکته نفوذ را بلدند، مشغول آخرین بحث های یخ کرده شان باشند و برای خلق الله پیامک مجانی هم بفرستند، مهم این است که فردا این امت سرحال، خون تازه را به بدنه انقلاب تزریق می کنند!
حالا می ماند دو آرزوی ته دلی:
اول این که اکبرشاه و دم و دستگاه بمانند در یک خماری غیرقابل انتظار تا یادشان باشد مردم روی حضور خارجی های زپرتی، حواس جمع تر ازین حرف ها هستند
و دوم یک رای بالای غیرقابل انتظار برای سه نفری که خوشبختانه منفور روباه پیر شدند! تا انگلیسی ها هم بدانند بعد این همه سال، امید واهی به همراهی ماهواره بین ها هیچ ثمره ای ندارد جز مکیدن سماق!!
اگر به لطف الهی هر دو تایش رقم بخورد جنس خون تازه خیلی طراوت بخش تر می شود برای آدم های اصیل بدنه انقلاب و اگر هم نخورد باز هم من یادگرفتم انتخابات در ایران یعنی جاری شدن خون تازه جلوی چشم بدخواهان.
تا کور شود هر آن که نتواند دید