ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۶۶ مطلب با موضوع «جزیره ی مجنون» ثبت شده است

حدود دوساعت زیر فشار لمس یتیمی کشورت له می شوی. کم می آوری... بغض می کنی! حرص می خوری و دلت می خواهد همه ظالمان تاریخ را از سینه قبر بکشی بیرون تا نفرت این همه سال را بر سرشان خالی کنی! 

اما برای لحظه ای یادت می افتد که همین الان هم، جای اعوان و انصار شیطان روی گرده کشورت خالی نیست. هنوز هستند همان هایی که با آویزان شدن به دم غریبه ها ریاست می کنند! کسانی که انگار معنایی از یتیمی را در دایره لغت خود ندارند. خیلی بی غیرتند و تو در تاریکی سالنی که بی شباهت به تاریکی ندانم کاری ها نیست، حدود دو ساعت تمام بی غیرتی را تا عمق استخان خودت فرو می بری و در سکوت به قهر و انتقام فکر می کنی!

به کمک جادوی تصویر، ماجرای این تکه تاریخی، به پایان خودش نزدیک می شود و درست در لحظه ای که کمر همه زیر بار سنگین ذلت تا شده، شاهدی که ورق بر می گردد. علمداری می آید که بعدها می شود سالار خان تاریخ ایران. به اندازه دو ساعتی که با مردانگی هایش همراه شده ای، او را می شناسی وانگار که عمق باورت به ریشه های آزادگی و ظلم ناپذیری بازهم عمیق تر می شود. 

حالا اصلا حس یتمی نداری!

 دلت می خواهد بعد تیتراژ غرور آفرین پایان فیلم به افتخار همه مردان بزرگی که حافظ حمیت و هویت این آب و خاک بودند بایستی و فقط به احترام این غیرت ریشه دوانده در دل آن هایی که با شهادت و از جان گذشتگی و ایستادگی، متن حادثه را نوشتند و برای آن هایی که حماسه را به تصویر کشیده اند، فریاد بکشی هیهات مناالذله!

یتیم خانه ایران ، فیلم نیست! قطعه ای از تاریخ است که کشته شدن نه میلیون انسان بی گناه را بابت تحمل رنج های کمرشکن روایت می کند. همان روایتی که سال هاست با همت جرثومه فساد استکبار، انگلیس مزور، از خطوط تاریخ پاک شده است. این فیلم راوی ردپایی است از سبعیت بریتانیای حقیر در حق مردم شریف ایران.

الحق و الانصاف آفرین باید گفت به آن هایی که به دور از حاشیه های جنجالی، هنرشان را نذر این برهه تلخ و سخت از گذشته مردم رنج کشیده کردند و پنجره ای به روی این حادثه فراموش شده گشودند.تا دنیا بداند اگر امروز تفکر ایرانی، کابوس وحشتناک کفرستان غرب می شود به خاطر علمداری است که هرگز علم بر زمین نینداخته و نسل به نسل ایستاده است.

پ. ن:

 بعد از فیلم، بدجوری دلم می خواست دخل کسانی را که در اوج قدرت، خواب سرخم کردن جلوی کدخدا را می بینند،درآورم! 

و بعدتر این که به خاطر قدرشناسی نعمت امنیت و اقتدار،دیدن این فیلم و تشویق به دیدنش واجب است! الحمدلله علی کل نعمه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۱:۵۶
رهگذر
برداشت آزاد از دو کلمه زیارت و تجارت، باعث می شود پرده از اسرار نیت های شومی برداشته شود که حتی حاضرند بولدوزر چاپیدن را از روی عزاخانه ارباب رد کنند!! و این روزها به بهانه اربعین و راهپیمایی عجیب غربیش به وفور می بینم. از کتانی های یک میلیونی که یکی دو هفته زودتر می خرند تا پای مبارک عادت کند و تاولی در این مسیر پرتاول به قوزکشان ننشیند بگیر تا فزونی قیمت بلیط هر وسیله تقلیه که بتوان با آن به عتبات رسید. ناگفته نماند که زدن موکب ایرانی هم می تواند از آن مدهای نچسب روزگار باشد! چیزی جدا از موکب های خالصانه عراقی که همه زندگشیان را می گذارند وسط جاده، جلوی پای زائر!
حالا به دور از زحمات فرهنگی همان سربازان همیشه در صحنه، فاتحه همه آن هایی را که به اسم زیارت به کام تجارت، دنیال گرفتن ماهی کاسبی این دنیا هستند باید خواند. کاش بدانند و به یاد بیاورند خدا با کسی که از دم و دستگاه حسینی خلاف جهت استفاده کند اصلا شوخی ندارد! 
این راه که الحمدلله عزادار واقعی را برای چشیدن و هم دردی با لحظاتی از عظمت رنج قافله کربلا، به خود می کشاند و جماعت لایق را برای رسیدن به موعد ظهور آماده می کند. در این بین کلاه آن هایی که چشم هایشان فقط اسکناس می چیند، پس معرکه!
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۵ ، ۰۷:۱۲
رهگذر

به یادسال هایی که بر و بچه ها را می بردیم راهپیمایی افتادم و حال و روز بچه های اون سال هایی که مربی بودم. به نظرم حال و روز این سال ها با وجود گذشت سه دهه در ذات متفاوت با آن روزها نیست. در حالی که به ظاهر شاید به نظر برسه اون روی سکه دیگه ظاهر شده باشه. قصه، قصه تکرار تازیخه و مثل همیشه قراره یه اقلیت همیشه پیروز به یه اکثریت همیشه شکست خورده غالب بشن حتی اگه دیگه مال زمین نباشن.

کم کاریای به عمد و غیر عمد آزارم میده. به خودم میگم واقعا اگه بچه های امرزو مثلا به یاد سیزدهمین روز آبان یا هر اتفاق مشابهی، همون حسی رو پیدا کنن که قبلی ها پیدا می کردن معجزه اتفاق افتاده. حضرت آقا بابت این که بعد این همه سال، خبری از ترسیم افشاگری ها تو کتابای درسی نیست، شاکین و واقعیت اینه که عمله باطل زرنگ تر و دقیق تر از ما دارن کار می کنن. ما سند داریم حال نداریم. اونا اونقده حال دارن که به داشتن یا نداشتن سند کاری ندارن. فوقش اینه که سه سوته سندسازی می کنن! به خودم میگم به دولت مرد جماعت که دیگه کلا امیدی نیست!! بازم دم این همه جوونایی که دست به دست میدن تا اتفاقای خوب بیفته، گرم. 

 واسه بچه های امروز، البته تعریف جنایت این دشمن غدار کار سختیم نیست؛ چون تو دنیا و جلوی چشم همه داره موج می زنه و اتفاق میفته. فقط می مونه به این که دلسوزای دغدغه مند یه حرکتی بکنن تا اقلا بعد این همه صدور انقلاب به اقصی نقاط عالم، یه ذره ش واسه خودمون بمونه!!! 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۲
رهگذر

برادران! آیا تا به حال فکر کرده‌اید که یک پاسدار باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟ چگونه باید کار کند، چگونه باید زندگی کند و چگونه باید بمیرد؟ اینکه بعضیها می‌گویند «لا یکلف الله نفساً الا وسعها» و «ما مکلف به تکلیفیم تا جایی که در توان داریم» متأسفانه این را درست معنا نمی‌کنند. به نظر حقیر در مورد ما پاسدارها توان این نیست که یک روز از صبح تا شب کار کنیم، عملیات انجام دهیم و بعد خسته شویم و به این آیه پناه آوریم. بلکه معنی توان این است که پاسدار باید آنقدر کار کند که از بی خوابی و خستگی چرت بزند، بیدار که شد دوباره کار کند تا جایی که از حال برود و نقش زمین شود و اگر دوباره به هوش آمد به کار ادامه دهد. نیروهای ستادی هم همینطور. مثلاً پاسداری که در پرسنلی کار می‌کند وقتی می‌تواند بگوید در حد توان خود کار کرده‌ام که آنقدر با قلم و کاغذ و خودکار کار کند که دیگر چشمهایش نبیند.

برای دلخوشی خودمان قرآن را ترجمه به مطلوب نکنیم. یعنی چه که از صبح تا شب کار کنیم بعد بگویی که من در حد توان خود کار کردم... مگر با این وضع می‌شود به درجه سربازی امام زمان رسید؟ مگر می شود اینطور منتظر بود و دعای فرج خواند...                                

روایت شهید مهدی باکری از کتاب خداحافظ سردار


ومن برای اتمام حجت با خودم نوشتم 

مرگ بر توجیه!!!


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۵ ، ۰۹:۴۷
رهگذر

معمولا حواسم به همه تابلوهای بزرگی که به جای تبلیغات مختلف دنیایی، مزین به تصویر شهدا هستند و روی در و دیوار شهر مخاطب می طلبند هست. از کنارشون که رد میشم اصرار دارم یجورایی ادای احترام کنم ولو به فرستادن یه صلوات. 

خیلیا تو این مملکت هستن که فقط به بهانه هفته مقدس یاد شهدا نمیفتن. سهمیه دائمی ذکر دارن. شاید یه عبور ساده از کنار تابلوهایی که رو دیوار کوچه ها نشستن و یا اطراف اتوبان های بزرگ ایستادن، بهانه همین ذکر کردن ها باشه و البته خدا کنه که تو همین نمونه و برسه به جاهایی که باید. 

چند روز پیش در گذر از کنار همین تابلوهای بلند قد عکس دو فرمانده دلاور، همت و باکری، یه امضا بود که حرف داشت. از همون حرفایی که باید آدمو برسونه به جاهایی که باید. 

جای تامل داشت!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۷:۴۳
رهگذر

داشتم پای تلویزیون مستند کوتاهی را که عرلقی ها ساخته یودند می دیدم. احتمالا حق این ساخت برگردن عراق بوده و گرنه که سردار و اجازه مستند سازی؟!!

غرق تماشا شده بودم به دوعلت:

هم وصف مردانگی های این زمانه را درسته قورت بدهم و حظش را ببرم و خالصانه دعایش کنم

و هم گذشته مرا به سمت خودش بکشاند و چرخی بزنم در احوالات خوب ترین روزهایی که کشورم به خودش دیده بود... روزهای دفاع مقدس

حالا بماند که دفاع مقدس در زمان نمی گنجد و از همان قیام تک نفره فاطمی رسما اوج گرفته و تا قیام مهدوی هم در اوج خواهد ماند.

بگذریم ...

در حال دیدن مستندی که اسمش را هم نمی دانم ،جوانی با سال ها فاصله از تاریخ دفاع مقدس، رو به من کرد و با حس افتخاری گفت:

بیچاره عراقی ها که دیدن یه فرمانده همه چی تمام رو با همین یه سردار تجربه می کنن. 

منظورش را فهمیدم و من هم با افتخار بیشتر گفتم: حاج قاسم سلیمانی یکی به جای همه س... 

واقعا، جای فرماندهان رشید سال های دفاع مقدس با وجود این یک امیر سرافراز خالی نیست. خدا همه مدافعان حرم را حفظ کند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۰
رهگذر

ڪوہ باشے سیل یا باران... چہ فرقے می‌ڪند

سرو باشے باد یا طوفان.... چہ فرقے می‌ڪند

مرزها سهم زمینند و تو سهم آسمان

آسمان شام با ایران ... چہ فرقے می‌ڪند

قفل باید بشڪند، باید قفس را بشڪنیم

حصر الزهرا و آبادان ... چہ فرقے می‌ڪند

مرز ما عشق است، هرجا اوست آنجا خاڪ ماست

سامرا، غزّہ، حلب، تهران ... چہ فرقے می‌ڪند

هر ڪہ را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

بے شهادت مرگ با خسران ... چہ فرقے می‌ڪند

شعلہ در شعلہ تن ققنوس مے سوزد ولے

لحظہ آغاز با پایان ... چہ فرقے مے ڪند

شعری از سید محمد مهدی شفیعی که حضرت آقا برای هر بیتش آفرین گفت

سالروز میلا د امام حسن مجتبی/95



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۱۴:۰۹
رهگذر

و محض یادآوری به خودم در آخرین روز خرداد 95 ...


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۲۴
رهگذر

حرف دلش را زده بود و حرف دل خیلی های دیگر که مثل من بلد نیستند از هنر پلکانی بسازند بلند، برای کسانی که دوست دارند بالا بپرند و لابلای هنرمندی های زمینی گیر نکنند!

آن قدر حرف دلش گویا، شیوا و پرمایه بود که هیچ احتیاجی به نوشتن ندارد اما به محض روشن شدن چراغ های سالن حس کردم کاش فرصتی بود می نشستم روی همان صندلی های باکلاس و تند تند از عظمت مانده در پشت ابر می نوشتم. ترجیحا سهم آن شبم سکوت شد و چند کلمه حرف بیخ گوش خودم. دوباره سوال تکراری «من چه کردم برای سهم محافظ بودنم؟» آمده بود سراغم. خیلی هم پررنگ تر از همیشه و من می خواستم جلوی مقاوتش را بگیرم تا نشکنم اما نمی شد. به هر حال تفاوت زیاد است بین کسی که می تواند محافظ ارزش ها باشد با دیگرانی که توی گود نشسته اند و احتمالا می گویند لنگش کن...

همه می رفتند و من اصلا نمی خواستم کنده شوم . می خواستم توی همان کانل نورانی ته فیلم که به انتهای تونل نیایش چسبیده بود بمانم. می خواستم خیالم راحت شود که من هم محافظم. می خواستم مطمئن شوم هم سفر سرباز فداکار می مانم... نمی شد! رفتنی باید برود. میان همه حرف های یواشکی خودم با خودم، کلی برای این خالق هنرمند و البته همه همراهانش دعا کردم. پر پرواز هنرمندانه شان بلند تر ازین باد...

بعد از تماشای فیلم تحسین کردم کسی را که به من تفاوت معنای بادیگارد با محافظ را آموخت. حیدر ذبیحی که عجیب آدم را به یاد حاج قاسم سلیمانی می اندازد یک محافظ تمام عیار است. کسی که می خواهد از شخصیت نظام دفاع کند نه از فردی که شخصیتش را حراج کرده باشد!!

«بادیگارد» برای من «آزانس شیشه ای 2 »بود. مطمئنم بادیگارد را مثل آژانس شیشه ای بارها و بارها خواهم دید و یقین دارم هر بار که ببینم، زیر خروار غصه از فراموشی ارزش ها پر از امید می شوم که سهمم را ادا کنم. این همان ضد و نقیضی است که زیر پوست فیلم های حاتمی کیا می دود.

همه بچه های جزیره مجنون، محافظند. محافظ یعنی حافظ شخصیت نظام باشی نه بادیگارد شخصیت های نظام !! برای این محافظ زمان روی شخصیت دهه شصت ایستاده است!

از سینما که بیرون زدم دل آسمان هم مثل من، سنگین حرف های آسمانی بود. حرف هایی از جنس غروب ... غروبی که منتظر طلوع فردا صبح است... آسمان هم دنبال فرصتی می گردد که یک روزی فقط خورشید را میزبان شود...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۲۱
رهگذر

جای ما امن است و دیگر ملالی نیست جز دوری شما ...

صحنه اول:

از منطقه که برگشت سرحال نبود. انگار که شهر به تنش زار می زد. می خواست همان جا بماند اما ...

فقط پای حرفش نشستم. سال نو را با دوکوهه گره زده بود و با کاروانی از مدافعین حرم که قصد حرم کرده بودند. 

صحنه دوم:

پیغامی روی صفحه تلگرام توجه مرا به خودش جلب کرد. نوشته بود؛ داعش در اصفهان!! اشتیاقی به خواندنش اما نداشتم. یکی دیگر از اعضای خانواده فایل تصویری را باز کرده بود. چند جوان سرخوش با لباس هاس مبدل، خودشان را جازده بودند به نام داعش. آهنگ مبتذلی روی تصویر بود و رقصیدن همان چند جوان سرخوش که یعنی داعش در اصفهان این چنین است!

صحنه سوم:

حرف های رفیقم را می گذارم گوشه دلم، راستی اگر مدافعین حرم قصد حرم نمی کردند، فرصتی برای سرخوشانی که داعش و حضور ننگینش را به سخره گرفته اند می ماند؟

صحنه چهارم:

و لابد اصلا مهم نیست به چه قیمتی؟ چرا و چگونه؟

مهم این است که حال ایران در میان شلوغ ترین منطقه کره زمین، خوب باشد. بی خیال حماسه سازی مدافعین حرم!!!!


و صحنه پنجم:

سال نو شد...جای ما امن است و دیگر ملالی نیست جز دوری شما ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۰۸:۴۱
رهگذر