ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی

پربیننده ترین مطالب

۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

به نظر شما داره به چی فکر می کنه؟

چی تو قاب تنگ مردمکش نشسته؟

از دیدنی هاش چیزی سر درمیاره؟!

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۴ ، ۱۹:۵۶
رهگذر

بی خبر از همه جا رفتم به پیش دبستانی که دعوتم کرده بود برای دیدن نمایش دست سازه ها. همه چیز رنگی و با احساس بود. اندازه کلاس ها اصلا به اندازه بچه ها نمی خورد. چند سایز گشاد بود! در و دیوار ها هم حسابی پر نقش و نگار. در نگاه اول همه چیز عادی به نظر می رسید. دست سازه های متنوع هم تو را به دنیای کودکی خیلی متفاوتت می بردند و هم یک ذوق موقتی را زیر پوست فکرت می نشاندند که یعنی عجب بچه های فعالی!!

کم کم دقیق که شدم به نظرم رسید خیلی از دست سازه ها با خروجی قابل انتظاز متفاوت است. کج و کولگی نداشتند همه چیز صاف و مرتب بود!

تا این جا خدا را شکر . عجب بچه های با مهارتی!

روی دیوار هر کلاس تابلوی سفیدی گذاشته بودند، که روی آن با باریکه های کاغذ پوشانده شده بود. توچهم که جلب شد، آب پاکی را ریختم روی کل بازدید!

بچه ها از آرزوهایشان گفته بودند و مربی ها تایپش کرده بودند تا من بازدید کننده بخوانم و به وجد بیایم...

به وجد نیامدم که هیچ، روحم درد گرفت!

میان آرزوها از زنجیر طلا و تبلت و همه اسباب بازی های دنیا و سفر خارج از کشور و رفتن به کیش و دریا موج می زد تا داشتن خواهر! هیچی برای گفتن نداشتم. یواشکی توی دلم رفتم زیر سوال که این بچه ها تربیت شده کدام بزرگتر عاقل و فهمیده ای هستند که در این قد و قوراه کوچک آن قدر بزرگ و تخیلی می پرند؟

تقصیر از ماست!

پاک یادمان رفته که واخد سختی های واقعی را میان برنامه درسی آن ها جابدهیم که کمی هم درد را بچشند طفلکی ها!

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۴ ، ۱۷:۰۲
رهگذر

از نسب که چیزی برنیامد...!

دنیا اما نام حضرت روح الله را با فرزندان سببی اش شناخت ...

به برکت این سببی هاست که این روزها، نمره مقاومت خیلی ها 20 می شود ...

و به خاطر همان حرمت خون و ایثار است که انقلاب خمینی در قالب مرزها نمی گنجد ...

جهان جغرافیای انتظار شده و تاریخ فصل بیان ایستادگی ها...

دیروز انقلاب اسلامی ایران بود و امروز انقلاب اسلامی جهان ...

حالا مقاومت از سد ظلم دشمنان دین گذشته است ...

و امروز، چه بسیارند آن هایی که می دانند اقتدا به حسین، طعم شیرین شهادت دارد...

جزیره مجنون، نصف النهار نمی شناسد

به همه هم انقلابی ها ... سلام



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۴ ، ۱۶:۲۰
رهگذر

گاه و بی گاه پیش می آید که برخورد می کنیم به بعضی ها با یک ویژگی بزرگ. این ویژگی بزرگ که بدبختانه در حال انتشار هم هست این است که طرف ته دلبستگی به میز است بدون آن که روحش هم خبر داشته باشد، مبتلا شده به ویروس میز !!

در این گونه موارد هرچقدر هم تلاش می کنی بفهمد اشکال کار کجاست ؟ 

نمی فهمد که نمی فهمد! شاید هم صلاح نیست که بفهمد !!!

در برخورد با این آدم های به شدت مدعی خدمت به خلق، دلم می خواهد یک چیز را ولو به شرط نفهمیدن های معمول و مکرر، توی گوششان فریاد کنم و آن این که:

چقدر می گیری خدمتگزار نباشی ؟!!!!؟

پ ن 1: اصلا و ابدا منظور من به سطح کلان مدیران یک جامعه بزرگ نبود!

که ما اندر خم بچه مدیرهای به شدت خدمتگزار مبتلا به ویروس میز هم گیر گرده ایم!!

پ ن 2: کافی است وقت صرف شده برای فهمیدن این بچه مدیرها را در از دست دادن موقعیت های خوب و مناسب ضرب کنبم. آن چه به دست می آید، جاماندن های عظیم است از رسیدن به نقطه مطلوب

پ ن 3: نکته جالب این که در تعریف نقطه مطلوب شریک می شوند اما دلیلی برای شراکت جهت رسیدن که نه، نزدیک شدن به این نقطه، هیهات!!

راستی یکی نیست به من بگوید:

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

بیرون کشیبد باید ازین ورطه رخت خویش ؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۴ ، ۱۲:۴۱
رهگذر

همیشه با هم اختلاف داریم . اصلا براش مهم نیست که من تو چه شرایطیم. انگاری فقط یه کار بلده اونم این که پاشو بذاره رو گازو و خیالش تخت بشه که تند و باسرعت گذشته. 

حالا چرا ؟ من نمی دونم 

ولابد اگه از کسی بپرسی میگه: اینطوری تعریف شده واسش . اون این شکلیه خوب تو باهاش بساز !!

و جالبه که ساختن یک مصدر یه طرفه س! زمان هم مثه خیلی چیزای دیگه اهل سازش نیست !!!!

بیشتر وقتا حالمو بد می کنه. بهش میگم: بیا قدم برنیم چه خبرته مگه سر آوردی ؟!

به جای جواب، بی محل می کنه و سریع تر از قبل رد میشه!

از تو همه چیم رد میشه. از تو غبار از تو آینه از تو فکر و خیال و حتی از تو شیشه عمر آدمیزاد !!

آهای زمان!

 خلی تند تند داری میری تو این روزگار. بالاغیرتا بیا کمی قدم بزنیم. اینطوری زندگی دو نفره مون شده، تو بدویی من جابمونم !

چه کاریه ؟! اگه یواش بری می رسم بهت. گرچه انگار تو به عمد می زنی به دل سرعت. شاید ناامید شدی از تکون خوردنای من و امثال من!

شایدم حق با تو باشه . شایدم تند رد شدنت به درد خیلی چیزا بخوره مثلا به درد فراموشی!

ولی موضوع همچنان اینه که خیلی تند تند میری زمان ، خیلیییی

چه زود می گذرد ...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۴ ، ۱۰:۳۴
رهگذر