ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پاییز» ثبت شده است

بعضی نقل ها خیلی جاودانه می شوند. انگار که تا زندگی هست این نقل ها باید باشند. بوی ماه مدرسه یکی ازین جاودانه هاست که گرچه قیصر با همه دلش سروده اما همه با همه دلشان نمی خوانند.

این روزها به بهانه اول مهر دوباره این نقل روی زبان ها جاری است و البته دوباره، دو شکل کاملا متفاوت از نوع برخورد با این بوی ماه هم دریافت کردنی است. یکی مال همان بچه مدرسه ای ها و معلم هایی که ماهیت تعطیلی و تابستان را ول کن نیستند و یکی هم برعکس مال اهالی پاتوق مدرسه. تجربه نشان داده که البته این همه احساس بند دو سه روز بیشتر نیست . آن که دوستش دارد که از اول هم داشته و آن که ندارد هم به حسب عادت بالاخره با موتور خاموش هم که شده راه میفتد. 

این بوی ماه اما غیر از مدرسه حرف اساسی دیگری هم دارد. به نظرم عطرش بیشتر از جنس پاییز است تا مدرسه! به هر حال همه قشنگی پاییز که در این بوی ماه، خلاصه نمی شود...

و انصافا برای من قشنگی های پاییز و خاطراتش حرف دیگری می زنند. روی دانش آموزم، مثل اکثریت آدم ها، بوی ماه را نمی شنود و یا به روی خودش نمی آورد. اصلا این بوی ماه دیگر چه صیغه ای است ؟ هر چه هست خوش نیست!

و روی معلمیم با همه بازنشستگی، بوی ماه را از چند فرسخی می شنود و دلتنگ می شود. دلتنگ نعمتی که عبور از عمق آن کار ساده ای نیست.کلاس، مهربانترین جایگاهی است که می شود از آن یک بهشت کوچک ساخت. شاید زمانی این بهشت های کوچک آنقدر زیاد شوند که دیگر هیچکس ار بوی ماه شاکی نباشد. روزی که وقتی نقل جاودانه آقا قیصر امین پور را می خوانی واقعا از ته دل بخوانی بی هیچ تعارفی با خودت و با خاطره هایت.

مقدمت گرامی پاییز 

راه راست را باید رفت!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۵ ، ۰۸:۴۹
رهگذر

برای من یکی نمی شود نسیم مهر بپیچد توی مشامم و من بی خیال آمدنش بشوم. بشایدبرای منی که لای تکرار دست و پا می زنم و بلد نیستم متن بی غلط زندگی را بنویسم، اتفاق نو و خاصی نیفتد اما برای پارک بغل دست خانه، آسمان بالا سر و آفتابی که از درز پنجره ولو می شود توی آشپزخانه، مطمئنا فرق می کند. این را ولی یقین دارم که از وقتی خاطره ها نشسته اند توی ذهنم و من می توانم بشمارمشان پاییز را دانه درشت حساب کردم. یک جورایی زیباتر از بهارحتی !

گرچه این خدایی که به حکم عرفه باید بشناسمش و خیلی هم اصرار دارد اول خودم را بشناسم، یک استاد چیره دست است درانتخاب و ترکیب رنگ. اما آن چه قسمت نگاه من می شود از طیف نارنجی و ارغوانی و قهوه ای چیز عجیبی است. تازه باید سبز را هم اضافه کنم برای تن پوش درخت هایی که هیچ رقمه زیر بار رنگ دیگری نمی روند . اصلا شاید اول تفاوت بهار و پاییز در مسابقه رنگ بازی همین تنوعش باشد.

بازی های آسمان پاییز هم که جای خود. نسیمش بدجوری خنک می شود آنقدر که حالت مورمور می آیدبه سراغ سرشانه ها وکم کم بدت نمی آید یک بالا پوش نه چندان کلفت به قوراه ات اضافه کنی تا درامان بمانی از همان سوز معروف مرموز !

آبی آسمانیش هست با انبوهی ازابرهایی که طیف رنگ هایشان میان طوسی کمرنگ و پررنگ درگردش است. خورشیدش همان خورشید همیشگی است مضاف براین که درجه دمایش را کشیده پایین. حالا خوشمان می آید کمی هم ولو شدن رازیر همین بارش کمرنگ آفتاب تجربه کنیم.

از باران هایش که نمی شود گذشت. مستمر می آیند قطرها. ریز و سبک ، گاهی هم تند و شلاقی . بارش اما زیادتر از هر فصل دیگری روزی زمینی های مهمان پاییز می شود. بوی نم خاک مخلوط با خنکایی که نمونه اش را هیچ فصلی جز پاییز عرضه نمی کند حال آدم را خیلی خوب می کند خیلی زیاد.

انصافا کار خدا حرف ندارد!  من نمی دانم این بشر چه اصراری دارد که همه چیز را بریزد بهم؟ شاید همین جاست که شناسایی این موجود دوپا لازم الاجرا می شود آن قدر که خدا شرایطش را فراهم می کند یک روز بشود به نام عرفه که یعنی یک روز بنشین و فکر کن که تو چه هستی و که هستی و خدای تو کیست ؟! 

نامردی است اگر توان پاسخ به این سوال هاباشد و رنگ خدا کمرنگ تر از آن چه که باید روی دیواره دل بنشیند... این رنگ که با همه توان خداییش می نشیند این منم که روی رنگ خدا رنگ های دیگری می زنم. بیچاره دلی که دوست ندارد طیف رنگ داشته باشد !!

حالا رسیده ام به نقطه اول ... به شروع ... به مهر و به پاییز دوست داشتنی که امسال طعم عرفه هم دارد ...

خدایا تو مدد کن، از من آبی گرم نمی شود فقط به رسم آموزگاری ارباب در صفحه دعای بسی جذاب عرفه از ته ترین عمق وجودم می گویم تو را بخاطر همه نعمت هایت سپاس . ممنونم که می دهی و نمی دهی به حکمتت ایمان دارم که سهم دنیای من چقدر باشد تو سهم آخرتم را به اسم ارباب زیاده کن مهربانترین ... 

بی تو هرگز!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۴ ، ۰۹:۳۶
رهگذر

جدی جدی اگه قرار بود خدا به حرف تک تک آدما گوش بده چی می شد ؟ یک دنیای جذاب !!! فقط اشکالش اینه که معلوم نیست خودت با خودت ، خودت با دیگری و دیگری با خودت ، چند چنده؟!

امروز صبح بدجوری شبیه ساز پاییز بود! ماه پایانی هر فصل دوگانه سوزه . مثلا همین شهریور به شدت بوی مهر میده درست مثل اسفند که بوی بهار میده و بقیه موارد . ارتباط این دو حرف یعنی تفسیر "هر کسی از ظن خود شد یار من!" حس منی که کلی سال معلم و مربی بودم از دریافت یک صبح پاییزی زودرس با حس جوونی که خیلیم از مدرسه فاصله پیدا نکرده متفاوته در حد تیم ملی!

من دارم لذت این هوا رو می برم و منتظر اومدن پاییز و اون ...

به نظرمن پاییز ته نظم و سر و سامان به کار و زندگیه و به نظر اون ...

دل من هوای مدرسه و صبحای زودش رو کرده و دل اون ...

تو همین یه موردی که این همه اختلاف سلیقه وجودداره خدا حرف کیو گوش بده؟ پاییز بیاد یا نیاد؟

خدا رو شکر که خدا فقط به حرف خودش گوش میده ... 

حالا می مونه این که ، تو این عالم به این منظمی جای من کجاست؟

این هم به احترام پاییزی که می خواد بیاد:

خداییش جعبه مداد رنگیه ها !

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۴ ، ۰۷:۱۵
رهگذر