ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حرم» ثبت شده است

عبدالله جوادی آملی در کتاب شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی می نویسد:

همان‌گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثهٴ کربلا نیز ستون ولایت است!

با خودم مرور می کنم پس برای همین است که نام حسین علیه السلام طوفان به پا می کند... 

حقیقت این است که تمام دنیا با همین تعبیر ولایت کار دارند. آن هایی که در صراط مستقیمند که بی ولایتی را برنمی تابند و آن هایی که ولایت ناپذیرند، تمام تلاششان را می کنند تا اثری از ولایت نماند. در این بین، حسین علیه السلام می شود ناجی امت پیامبر و کربلا می شود ستون خیمه دین، الی الابد. شاید برای همین است که باید جاده اربعین را با توجه به ستون های اطرافش پیمود!

اربعین تمام نمی شود حتی اگر به اعتبار تقویم از روی آن بگذریم!

به قلب من تَوون بده، برای درک این حضور
به من بده لیاقتِ زمینه سازی ظهور
تو پادگان عشق تو، بیایم و همقسم بشیم
تا صبح سرخ انتقام، مدافع حرم بشیم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۵ ، ۱۲:۳۷
رهگذر

خیلی وقتا پیش میادکه نمی تونی اون حس خوابیده تو کنج دلت رو بیاری روی صحنه . نشدنش بخاطر دلایل مختلفیه اما بعضا قافیه س که تنگ میشه و نمی ذاره توصیفی اتفاق بیفته. اونم توصیفی که خیالتو راحت کنه از هرچی که باید بگی.

شب تولدشما دل ناقابل من یه حالیه... قافیه هاش خیلی تنگه... اونقده تنگ که مونده بلاتکلیف و دلخوشیش اینه که خود شما می دونیدومی بینید ولی توش عین کوره می سوزه که چراهر وقت اینقده آدم هوایی میشه، نمیشه که بشه؟!

تازگیه تا می خوام بخاطر قافیه تنگ دلم بگم که چرا قسمت نمیشه یاداونایی میفتم که اصن از بس ندیدن باور لمس حرم واسشون غیر ممکنه!

با این حال وقتی دل من به قافیه های تنگش نگاه می کنه یادخنکای آب سقاخونه میفته که تشنه باشی و نباشی می خوای قلپ قلپ بخوری و کلا حواست هست که با احتیاط بخوریش تا بشینه ته جیگرت.

یاد اون ایوون قشنگی که آدم وقتی زیرش وایمیسه حس می کنه جنس وجودش از طلاس

یاد اون نقاره خونه ای که خیلی بالاس اما هیچوقت گردنت بابت نگاه کردن بهش خسته نمیشه

یاد اون حوض تو صحن آزادی که انگار همه صفای آب رو تو خودش ذخیره کرده

یاد جشن بال کبوترا که هی میرن و میان و واسه خودشون عالمی دارن

یاد نم نم اشکای یواشکی زائرا که کلا نه حواسشون هس به بقیه نه اصلا واسشون مهمه که حرم شلوغه یاخلوت

یاد اون پالتوهای بلندمشکی رنگی که فقط بوی احترام و ادب میدن 

یاد اون رنگ به رنگی لباس خادما از فرش بیندازای حرم بگیر تا کفش داری و حمل و نقل زوار

یاد اون بوی خورش کرفسی که نمی دونم چرا با همه خورش کرفسای عالم فرق می کنه و از صبح علی الطلوع می پیچه تو صحن انقلاب 

یاد اون حیاطای عریض و طویلی که هیچ سلطانی تو هیچ کجای عالم نداره 

یاد لیز بازی بچه ها تو کف مرمری اون زیرزمینی که نمی دونم از قشنگی مثل و مانندیم داره یا نه ؟

یاد اون دیواری که روش نوشتن این جا نزدیک ترین جا به بدن مطهره 

یاد اون ضریحی که از دست این جماعت دیگه تبرکّش شده یه آرزو

یاد نماز جماعتای صحن انقلاب که وقتی رو به قبله میشینی تو صف، چشم تو چشم گنبدی و گوش به گوش آسمون

یاد طلوع، یاد غروب اصلا یاد همه لحظه هایی که میشه تو حرم شما گذروند و زندگی کرد

دیدی آقا جان این همه که گفتم تازه یه گوشه ازون قاب تنگ قافیه نیستا ... آخه کی می تونه حال دلتنگی واسه حرم شما رو توصیف کنه که من بتونم . آخرش می مونه یه دلخوشی اونم این که هوای دل ما رو هم داشته باشید یاامام الرئوف میشه منم بُر بخورم میون کبوترای حرمت مولا ؟!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۱۴
رهگذر