ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زیارت» ثبت شده است

برداشت آزاد از دو کلمه زیارت و تجارت، باعث می شود پرده از اسرار نیت های شومی برداشته شود که حتی حاضرند بولدوزر چاپیدن را از روی عزاخانه ارباب رد کنند!! و این روزها به بهانه اربعین و راهپیمایی عجیب غربیش به وفور می بینم. از کتانی های یک میلیونی که یکی دو هفته زودتر می خرند تا پای مبارک عادت کند و تاولی در این مسیر پرتاول به قوزکشان ننشیند بگیر تا فزونی قیمت بلیط هر وسیله تقلیه که بتوان با آن به عتبات رسید. ناگفته نماند که زدن موکب ایرانی هم می تواند از آن مدهای نچسب روزگار باشد! چیزی جدا از موکب های خالصانه عراقی که همه زندگشیان را می گذارند وسط جاده، جلوی پای زائر!
حالا به دور از زحمات فرهنگی همان سربازان همیشه در صحنه، فاتحه همه آن هایی را که به اسم زیارت به کام تجارت، دنیال گرفتن ماهی کاسبی این دنیا هستند باید خواند. کاش بدانند و به یاد بیاورند خدا با کسی که از دم و دستگاه حسینی خلاف جهت استفاده کند اصلا شوخی ندارد! 
این راه که الحمدلله عزادار واقعی را برای چشیدن و هم دردی با لحظاتی از عظمت رنج قافله کربلا، به خود می کشاند و جماعت لایق را برای رسیدن به موعد ظهور آماده می کند. در این بین کلاه آن هایی که چشم هایشان فقط اسکناس می چیند، پس معرکه!
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۵ ، ۰۷:۱۲
رهگذر

برای اولین بار بود که می دیدم ...

این جا کسی گم نمی شود ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۱۶
رهگذر

آفای ازغدی توی یک برنامه زنده تلویزیونی و درست چند متری گنبد حرم مطهر می گفت این تجمع اربعینی کربلا ، لبیک خداست به امام حسین علیه اسلام . تعبیر نویی بود و از آن ها که باید بپری میان عمق کلام، شنا کنی و چیزی را که می خواهی به دست بیاوری.

آقای ازغدی می گفت محصول کار امام، آزاده پروری است و محصول عزاداری ها هم باید همین باشد ...

کمی قبل تر ، از حضرت آقا هم شنیده بودم که اریعین آغاز مغناطیس حسینی است و حالا در جمع آن چه که اربعین امسال دست دلم را گرفت این آرزو پیچکی شده و به گل نشسته که اگر این مغناطیس عظیم از دور و نردیک این همه عاشق دلباخته را به خود می کشد برای آزاده کردن آن هاست . آزاد از هر بند شیطانی و این یعنی مقدمه ای برای تحقق حکومت عدل الهی.

اربعین مغناطیسی برای پیوستن به لبیک خداست . من و خیلی های دیگر به هزار و یک علت گفته و نگفته، مکانی جاماندیم ، خدا کند از دایره این مغناطیس جدا نشویم ...


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۴ ، ۱۶:۳۰
رهگذر

این روزا خیلی دجار احساسات متضاد میشم!

وقتی پیغام و پسغام مسافرا می رسه،دلم هری می ریزه پایین . قضیه فقط به سوختگی دل بابت نرفتن مربوط نمی شه . الحمدلله یه حس خوب دارم بابت پیوستن عزیزی که داره باهام خدافظی می کنه و قراره به لطف خدا  متصل بشه به تجمع بزرگ اربعین و یه حس ناخوب هم دارم که چرا من جاموندم دوباره!؟

امسال اما بوی جاموندن مثل همیشه به بوی اون سوختگی دل نزدیک نیست . امسال یه جوره دیگه س . فکری میشم یعنی اگه حضور به موقع تو این تجمع بی نظیر مساوی باشه با حاضر زدنم تو کلاس انتظار ، اونوقت تکلیف بدبختی که گریبان جامونده ها رو می گیره چی میشه؟!

می دونم که مشت نمونه خرواره ولی مگه اون مشت نباید از خروار درست بشه؟!

دلم شور می زند ...

دلی که وابسته به حسین است و پنجه در ضریح ارادتش دارد 

ضریحی که شش گوشه نیست 

ضریحی که مثل آسمان بی کرانه است 

دلم شور می زند زیر سقف آسمان نباشم 

لایقنطوا را بلند می خوانم ... آن قدر بلند که آسمان بالای سرم بشنود

آسمانی که پر از حسین است حتما می شنود ...

دلم قطره قطره آب می شود!

ارباب مهربانم ... ببخش

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۴ ، ۱۸:۰۱
رهگذر

تمام شد ...

فرصت امسال را می گویم . هرچه روزیمان کرده بودند تحویل گرفتیم حالا می ماند که چگونه این حواله های گران قیمت محفوظ بمانند !

مسلما حفظ دست آوردها کار آسانی نیست . گرچه بعضی ها هم حواسشان جمع تشکیل جلسات اقامه عزا از بعد عاشورا هم هست ولی به هرحال عمده تکایا و مجالس روزیشان را گرفتند و رفتند توی صف انتظار سال بعد . اللهم ارزقنا 

نام ارباب مثل صاعقه می ماند . آتش می زند خاکستر می کند اما از دل آن حیات می روید . محرم فصل نشاط حقیقی است . نخ تسبیح امسال هم روایت خودش را داشت و مثل همیشه نشان می داد سرگشته که باشی هرجا اراده کنند مهمانت می کنند حتی گریستنی به وقت دیدن یک لیوان آب!

نخ تسبیح را به خاطر می سپارم . ارباب قیمتی تر ازین تفاسیر است و خدا قربانی شدنش را خواسته بود برای خیلی چیزها و از جمله هدایت گم شده ها در تاریکی ندانستن های تکراری !

نخ تسبیح یعنی همین ، هرجا که صاعقه نام حسین علیه السلام جانی را می سوزاند می شود یک دانه از تسبیحی که دور محبت و ابهت ارباب می گردد . این که امام را دوست داشته باشی و به خاطر هجوم به شانیت امام بودنش بگریی یعنی چراغ راه . خدا کند این گریه ها کاری کنند که دانه این تسبیح بمانیم ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۱۸:۰۱
رهگذر

از بچگی هر وقت ته محرم صفر می شد و بیست و هشتم میومد بوی حلیم نذری بی بی می پیچید تو مشامم . نذری که درست می کرد مهربون تر از همیشه بود . بعد شهادتش این خرج شد سهم حاج آقا . شرط و قراری بینشون نبود اما نذر ، نذر دیگه . مهم اینه که ادا بشه . دست بی بی از دنیا کوتاه شده بود با این حال از زمان جنگ تا حالا هنوزم که هنوزه حلیم صبح زود بیست و هشت سفر واسه من یعنی خاطره ی یه نوعی از عزاداری و ابراز اردات .

اصلا نمی دونم داستان نذرش چیه ؟ شایدم حاج آقا تعریف کرده و من یادم نیست . مزه ی نذر یه چیز دیگه س . اینه که مونده تو خاطراتم وگرنه حلیم حلیمه دیگه !

حالا بعد این همه سال بازم بیست هشتم  ماه صفره که بوی خدافظی از یه سفر دلی رو روایت می کنه . سفری که یه عالمه صفای عزاخونه ی امام حسین  رو تو دلش داره . شکر خدا امسال هم نذری حلیم بی بی ، بی اونکه خودش باشه رفت رو اجاق . گرچه خیلی جمع و جور و کوچیک . البته بی بی هست چون قانون خدا میگه شهدا هستن ! ولی توفیق درست کردن حلیم نذری بی بی  چند ساله که رسیده به حاج آقا و حاج خانم 

دل من با بیست و هشتم سفر خیلی می گیره . حالا قصه ی غصه ی پیامبر و بچه های پیامبر جای خودش . ازین که بوی تموم شدن میاد دلتنگ میشم  وقتی تو عالم بچگی می برنت روضه ، خودت نمی فهمی اومدی کجا ؟ واسه چی اومدی ؟ و آخر این همه گریه وسوز چی انتظارتو می کشه ؟ واقعا نمی فهمی چه مزه ای منتظرته ؟ وقتیم بزرگتر میشی بازم نمی فهمی ! حسش می کنی ولی نمی فهمی ! اصلا کوچیک چه ربطی به بزرگ داره که بخواد بفهمه ؟!

تنها چیزی که کم کم می فهمیش اینه که خدا از اهل بیت یکی یه دونه بیشتر نداشته با این حال به نفر به نفرشون ماموریت داده تا واسه آدم شدن آدما برن تو دل خطر ! حاصل این بزرگی تو همه ی جای این دنیا منعکسه . چشم دیدن می خواد که الهی شکر به برکت همین روضه نشینی های بچگی تا حالا دیدم  و اندازه ی قواره ی کوچیک خودم دل خوش شدم به اونی که بیاد و تو آخرین ماموریت بچه های پیامبر ، این همه دل داغدیده رو خنک کنه ...

آخرای صفر ، نقطه ی اتصال این مصائب واسه من تو قصه ی کبوترای زائر خلاصه میشه ! اصلا یادم نیست چند سالم بود که این تمثیلو شنیدم . همون که گفتگوی کبوتر امام رضا و کبوتر بقیع رو به تصویر می کشه . همون که کلی مقایسه از غربت و مظلومبت امام حسن اونم کنار حرم پیامبر  رو با حال و هوای حرم امام رضا نقل می کنه . دلم درد میاد هر وقت میشنومش . الهی که یه دونه ازین راهپیمایی های مشتی کربلا و مشهد قسمت مدینه بشه و سال دیگه این وقتا کلی زائر دلسوخته پای پیاده برن بقیع به کوری چشم اونایی که فکر می کنن اماکن مقدسه ارث باباشونه و خبر ندارن چه آتیشی واسه خودشون مهیا کردن با این حرمداری !! لعنه الله علیهم اجمعین

آخرشم این که تموم شدن صفر یعنی تموم شدن عاشقانه هایی که بی بهانه تو تقویم صف کشیدن . می دونم گرفتگی دل ، واسه اهل بیت نه حد داره نه مرز نه تاریخ و زمان . اما خداییش محرم صفر ته مهمونی از نوع بچسبشه . دلم تنگ میشه زیاد . ظاهرش اینه که بازم باید تن بدیم به خدافظی ... خدا کنه باطنش این باشه که همین دل تنگ بشه حرم و شایسته واسه قدم گذاشتن صاحب حرم . فرقی نمی کنه تو کدوم خاک مقدس و کدوم رواق متبرک . حرم حرمه دیگه ! حرف حساب یعنی "کلّهم نور واحد "


آی کبوتر که نشستی روی گنبد طلا

تو که پرواز می­ کنی تو حرم امام رضا

من کبوتر بقیع ­ام با تو خیلی فرق دارم

سرمو به جای گنبد روی خاک­ ها می­ ذارم

خونه­ ی قشنگ تو کجا و این خونه کجا

گنبد طلا کجا قبرهای ویرونه کجا

اون­ جا هرکی می­ پره طائر افلاکی می­ شه

این­ جا هرکی می­ پره بال و پرش خاکی می ­شه

اون­ جا خادما با زائر آقا مهربونن

این­ جا زائرا رو از کنار قبرها می­ رونن

تو که هر شب می­ سوزه چلچراغا دور و برت

به امام رضا بگو غریب تویی یا مادرت

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۳ ، ۱۴:۴۸
رهگذر
مغناطیس یا همان کشش عجیب غریب ، بسته به ظرفیت آن چه که قرار است کشیده شود ، بیشتر می کشد .
ایمیلی که در همین چند روز دریافت کردم نشان از اعتراف بلند بالای یک تازه شیعه شده ی جهان است که نه من او را می شناسم و نه او ، من را . مهم این است که حرف هایش حرف های دلم بود و با چشم های خیس همه اش را خواندم و مهم تر این که ظرفیت کشیده شدن داشت تا مغناطیس کربلا او را از فرسنگ ها راه دور به خود جذب کند .
" مغناطیس " را از دلنوشته های او به امانت گرفتم .
اما چون می خواستم چند خطی هم زیرنویسش کنم اسم امانتی را نگذاشتم روی این دست نوشته . حالا خطاب به کسی که نمی شناسمش اما حرف هایش را تا ته ته قبول دارم می نویسم :
وقتی برای اولین بار با مصرع  " کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نیود " آشنا شدم ذوق کردم از ذوق شاعر گرانمایه اش و این که جدا هم یک زن چقدر می تواند پیامبر باشد ! حالا بعد گذشت هزار و چند سال از واقعه ی عظیم عاشورای حسینی ، تازه می فهمم که این چهل روز به عمه ی سادات چه گذشت ؟! عمقش را نمی گویم که آن را هیچکس نمی فهمد مگر خدا و جانشینان حقیقی او . آن چه که فهمیده می شود در مغناطیس نهفته ای است که این همه خلایق را به سمت یک ضریح کشاند ..

 از این پنجره بخوانید و ببینید

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۴:۴۰
رهگذر

عجب سرعت بالایی نصیبش شد . کار ارباب حرف ندارد ...

امروز دلم را امانت دادم مسافر کربلا با خودش ببرد ، طوافش دهد و برایم بیاورد به امید این که امانتدار خوبی باشم

وقتی طعم عطش کربلا به جانت ریخته شود به اندازه یک زیارت ، حسرت می خزد کنج سینه ی امیدوارت . امید به این که تو هم زود مسافر شوی . مثل مسافر این خانه که امروز قسمت شد نامش را در لیست زائرین اربعین بنویسند ...

خدا را شکر می کنم به این حسرت . الهی که این آتش همیشه به دلم بماند .

اصلا روایت کربلا را باید از دل های حسرت زده پرسید ، انگار  هر کسی که قرعه به نامش بیفتد و مسافر شود ماموریت دارد این حسرت را به یاد جامانده ها بیندازد ... این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی اوست ؟!!

به نظرم جای هیچ تعجبی نیست حتی اگر شاهد سرعت بالای یک مسافر باشی در اتوبان بین الحرمین . وقتی از راه دور دلت تکه تکه می شود ، وقتش می رسد که مهمان شوی . بی هیچ ترسی ... بی آن که نگرانی های معمول سراغی از تو بگیرند و بدون پیش بینی که این خواهد شد و این نخواهد شد .

مسافری که امروز دلم را با خودش برد یک مهمان ویژه است ... یک سفر اولی مشتاق ... ترجمانی از اراده ای که کم کم بزرگ شد ... سفر او و همه ی مهمانان این اربعین پربرکت ...


خدایا بگذار زیر پای اینهمه زائر جا خوش کنم .

این چشم ها به لطف صاحب حرم ، ارزش بارانی شدن دارند

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود ...

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۳ ، ۱۸:۳۸
رهگذر