ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فرمانده» ثبت شده است

برادران! آیا تا به حال فکر کرده‌اید که یک پاسدار باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟ چگونه باید کار کند، چگونه باید زندگی کند و چگونه باید بمیرد؟ اینکه بعضیها می‌گویند «لا یکلف الله نفساً الا وسعها» و «ما مکلف به تکلیفیم تا جایی که در توان داریم» متأسفانه این را درست معنا نمی‌کنند. به نظر حقیر در مورد ما پاسدارها توان این نیست که یک روز از صبح تا شب کار کنیم، عملیات انجام دهیم و بعد خسته شویم و به این آیه پناه آوریم. بلکه معنی توان این است که پاسدار باید آنقدر کار کند که از بی خوابی و خستگی چرت بزند، بیدار که شد دوباره کار کند تا جایی که از حال برود و نقش زمین شود و اگر دوباره به هوش آمد به کار ادامه دهد. نیروهای ستادی هم همینطور. مثلاً پاسداری که در پرسنلی کار می‌کند وقتی می‌تواند بگوید در حد توان خود کار کرده‌ام که آنقدر با قلم و کاغذ و خودکار کار کند که دیگر چشمهایش نبیند.

برای دلخوشی خودمان قرآن را ترجمه به مطلوب نکنیم. یعنی چه که از صبح تا شب کار کنیم بعد بگویی که من در حد توان خود کار کردم... مگر با این وضع می‌شود به درجه سربازی امام زمان رسید؟ مگر می شود اینطور منتظر بود و دعای فرج خواند...                                

روایت شهید مهدی باکری از کتاب خداحافظ سردار


ومن برای اتمام حجت با خودم نوشتم 

مرگ بر توجیه!!!


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۵ ، ۰۹:۴۷
رهگذر

معمولا حواسم به همه تابلوهای بزرگی که به جای تبلیغات مختلف دنیایی، مزین به تصویر شهدا هستند و روی در و دیوار شهر مخاطب می طلبند هست. از کنارشون که رد میشم اصرار دارم یجورایی ادای احترام کنم ولو به فرستادن یه صلوات. 

خیلیا تو این مملکت هستن که فقط به بهانه هفته مقدس یاد شهدا نمیفتن. سهمیه دائمی ذکر دارن. شاید یه عبور ساده از کنار تابلوهایی که رو دیوار کوچه ها نشستن و یا اطراف اتوبان های بزرگ ایستادن، بهانه همین ذکر کردن ها باشه و البته خدا کنه که تو همین نمونه و برسه به جاهایی که باید. 

چند روز پیش در گذر از کنار همین تابلوهای بلند قد عکس دو فرمانده دلاور، همت و باکری، یه امضا بود که حرف داشت. از همون حرفایی که باید آدمو برسونه به جاهایی که باید. 

جای تامل داشت!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۷:۴۳
رهگذر

داشتم پای تلویزیون مستند کوتاهی را که عرلقی ها ساخته یودند می دیدم. احتمالا حق این ساخت برگردن عراق بوده و گرنه که سردار و اجازه مستند سازی؟!!

غرق تماشا شده بودم به دوعلت:

هم وصف مردانگی های این زمانه را درسته قورت بدهم و حظش را ببرم و خالصانه دعایش کنم

و هم گذشته مرا به سمت خودش بکشاند و چرخی بزنم در احوالات خوب ترین روزهایی که کشورم به خودش دیده بود... روزهای دفاع مقدس

حالا بماند که دفاع مقدس در زمان نمی گنجد و از همان قیام تک نفره فاطمی رسما اوج گرفته و تا قیام مهدوی هم در اوج خواهد ماند.

بگذریم ...

در حال دیدن مستندی که اسمش را هم نمی دانم ،جوانی با سال ها فاصله از تاریخ دفاع مقدس، رو به من کرد و با حس افتخاری گفت:

بیچاره عراقی ها که دیدن یه فرمانده همه چی تمام رو با همین یه سردار تجربه می کنن. 

منظورش را فهمیدم و من هم با افتخار بیشتر گفتم: حاج قاسم سلیمانی یکی به جای همه س... 

واقعا، جای فرماندهان رشید سال های دفاع مقدس با وجود این یک امیر سرافراز خالی نیست. خدا همه مدافعان حرم را حفظ کند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۰
رهگذر

و محض یادآوری به خودم در آخرین روز خرداد 95 ...


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۲۴
رهگذر

دلم برای خدا تنگ شده است ...

و برای آن هایی که عجیب بوی خدا می دهند !

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۱۷:۰۶
رهگذر

بچه های جزیره مجنون حساب و کتاب مکان و فضا سرشان نمی شود . آن ها فقط به یک چیز فکر می کنند به این که نه زحمت سید و سالارشان زمین بماند و نه علم انقلاب اسلامی ایران که نشات گرفته از کربلاست ...

بچه های جزیره مجنون مرزها را هم نمی شناسند هرجا نام حفاظت از دین خدا باشد حاضرند با سری نترس و دلی شیرتر از شیر.

یک مسافر دیگر هم راهی آسمان شد و امروز و فرداست که بعد یک تشییع باشکوه در آغوش رفقای قدیمش آرام بگیرد باسری بلند بابت حفاظت از همه دست آوردهایشان اگرچه در سزمین شام و در همسایگی غربت دختر علی ، زینب کبری علیهما السلام 


مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ۞ 
سوره احزاب ؛ آبه ۲۳ 
از مومنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند
بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده ‏اند. 


روحت شاد فرمانده و خوش به حالت که بعد این همه سال از اهالی ناب جزیره مجنون ماندی ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۴ ، ۱۷:۵۰
رهگذر

ان سوال مهمه منه از تاریخ . ازون اول بسم الله یه چیزی همش تکرار شده . می دونم فلسفه نبرد حق و باطل باعث این تکراره ها اما تو کتم نمیره که چرا باوجود این همه تکرار بازم هیچی به هیچی . باباجان یکی از دیگران بیشتر می فهمه دلیل موجهی برای اعتماد کردن نیست ؟ و ازین بدتر چقد باید ثابت بشه که به حرف قافله سالار گوش ندی با کله می خوری زمین دمارت درمیادا ؟! 

آخه یکی نیست به این عقل کل !!!! بگه شما که هنوز نمی دونی فلسفه کربلای حسینی ایستادن در مقابل ظلمه نه بهانه ای برای تعامل ، بیجا می کنی میای کاندید میشی برای یک کار بزرگ ! بماند که مردم اگر بصیر بودن اونقده مصیبت نمی کشیدیم که حالا بعد چند سال بازم بوی گند اصلاحات بودار! بپیچه تو دماغمون 

خدایا میشه آمریکا رو درسته بدی به اینا برن اونور زندگی کنن دست از سر اعتقادات ما وردارن ؟!

انیم نمونه واضح حرف این پست مجازیه،که اتفاقا بیش از حد حقیقیه ...

رهبر معظم انقلاب 1393/7/15
"اینکه دم از مذاکره و گفتگو میزنند برای نفوذ است، عده‌ای در قضیه مذاکره سهل‌انگاری و سهل‌اندیشی میکنند 
و عمق مسائل را نمیفهمند، میگویند چرا با مذاکره با آمریکا مخالفت میکنید در حالیکه امیرالمومنین با زبیر و امام حسین با عمرسعد مذاکره کرد، امیرالمومنین و امام حسین در حرف زدن با زبیر و ابن‌سعد به آنها نهیب زدند و آنها را نصیحت کردند، 
بحث مذاکره به معنای امروزی نبود، مذاکره به معنای امروزی یعنی معامله و یک چیزی بگیر و یک چیزی را بده
آیا امیرالمومنین با زبیر و امام حسین با ابن‌سعد معامله کرد؟ 
آیا تاریخ را اینگونه می‌فهمید و زندگی ائمه را اینگونه تحلیل میکنید؟

روحانی 1393/7/30
"درس و پیام امام حسین (ع) درس برادری، وحدت، گذشت و قبول توبه از یکدیگر است

 و درس کربلا هم درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین می‌باشد....

در شب تاسوعا ... امام حسین (ع) خیمه‌ای برپا کرد و عمر سعد را به مذاکره دعوت نمود؛

 امامی که آگاه است که فردا او و یارانش توسط همین عمر بن سعد و یاران نادانش به شهادت خواهند رسید،

اما خواست که با دنیا اتمام حجت کند و از همین‌رو در آن شب، ساعت‌ها با عمر سعد مذاکره کرد،

تا نتیجه رویارویی آنان به جنگ ختم نشود


به این میگن تکرار یه تاریخ تکراری و جنگی بین فهم و نفهمی

بچه های جزیره مجنون اما، هنوز هم حواسشان جمع  نگاه فرمانده است

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۰:۲۱
رهگذر

امروز یادآور طعم گس رفتن امامم بود و البته شیرینی تک مصرعی که از همان بیست و شش سال پیش به جانم نشست که :

چون که گل رفت و گلستان شد خراب     بوی گل را از که جویم از گلاب 

و البته تکرار مکرر تاریخی که خدا آن را نوشته و می نویسد . این که هر راهبری یک جانشینی دارد که به وقت نبودنش انجام وظیفه می کند و راهش را ادامه می دهد بی کم و کاست !

بابت این که شکر ، اما خود چهارده خرداد هم روایت خودش را دارد . هم تلخ بود هم باشکوه . باور رفتنش برای همه غیرممکن می زد . اصلا آدمیزاد دوست ندارد که دوست داشته هایش را از دست بدهد ، اما خلقت به میل من و ما نمی چرخد . قصه ی رفتنش به کنار قصه ی مشایعتش هم توی تاریخ بی نظیر بود و کم نظیر ماند . یادم هست با ده میلیون نفر علاقمند و داغدار به دورکعت نماز میت متصل شدم  و هنوز هم این نماز دو رکعتی متفاوت ستاره دارد توی کارنامه ام . 

امروز دوباره وصف الخیر حضرتش بود . مروری به همه ی شجاعت وصف ناشدنی که در وجودش موج می زد . اصلا یک قانون بیشتر نداریم ! وقتی از هیچکسی جز خدا نترسی همه ی دنیا در مقابلت سر خم می کنند . 

درس بزرگ امامم هیهات من الذله بود . به شرط آن که دولتمردان امروز هم بفهمند که فقط باید از خدا ترسید و لا غیر .

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۹
رهگذر

از زیر طاق نصرت ها که رد می شویم  ، آذین کوچه ها دل تنگمان را به لبخند دعوت می کند ...

با شیرنی شربت های خنک و بستنی و کلی تنوعات خوراکی ، حداقل برای دقایقی یادمان می رود که چقدر داغیم  ...

با ابراز احساسات بوقی ماشین ها و سرنشین هایشان ، میان هیاهوی ترافیکی که اصلا از جنس ترافیک همیشگی نیست  ،حواسمات جمع اتفاق مبارکی می شود که هزار و اندی سال پیش افتاده

 همان اتفاق مبارکی که توی دل بعضی ها مدام تکرار می شود . آن قدر که حرام می کنند بر خودشان

 اگر کمتر از آنی یادشان برود همیشه در محضر حضرت صاحبند 

 هرچند برای خیلی های دیگر ، سالی یک بار هم جای شکر دارد !

و خلاصه اش این که کیک تولد کسی را می خوریم که هست اما لیاقت هم نشینیش را نداریم 

جشن تولد از تب و تاب نیفتاده خبر مثل برق می پیچد و دوباره تلخی گزنده ی حضور یک عده اراذل بین المللی داغی تب دنیا را به یادمان می آورد 

این بار زده اند به سامرا ، جایی که ناب ترین لحظه های عاشقی امام در کنار مدفن شریف خانواده اش رقم می خورد

ساعت به آخر شب نزدیک می شود . شهر اما هنوز هم پر از بوق و شادی و هیاهوست 

ولی حال دنیا اصلا خوب نیست و چقدر تشنه ایم که کسی از کوچه های باران یک روز بیاید !

گرگر دل هایی که فقط می خواهند حال انسانیت خوب بشود ، رنج ساده ای نیست ...

 از خودم می پرسم من چه کردم برای این که بیاید ؟!

خدا نکند به حال بد دنیا عادت کنیم ... هر کسی یک سطل آب بردارد سهم خاموش کردن آتش برایش مقدر می شود . چه فرقی می کند کجا و چطور ؟ مهم این است که فرمانده ببیند که می بیند  .

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۰۶
رهگذر