ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غیرت» ثبت شده است

حدود دوساعت زیر فشار لمس یتیمی کشورت له می شوی. کم می آوری... بغض می کنی! حرص می خوری و دلت می خواهد همه ظالمان تاریخ را از سینه قبر بکشی بیرون تا نفرت این همه سال را بر سرشان خالی کنی! 

اما برای لحظه ای یادت می افتد که همین الان هم، جای اعوان و انصار شیطان روی گرده کشورت خالی نیست. هنوز هستند همان هایی که با آویزان شدن به دم غریبه ها ریاست می کنند! کسانی که انگار معنایی از یتیمی را در دایره لغت خود ندارند. خیلی بی غیرتند و تو در تاریکی سالنی که بی شباهت به تاریکی ندانم کاری ها نیست، حدود دو ساعت تمام بی غیرتی را تا عمق استخان خودت فرو می بری و در سکوت به قهر و انتقام فکر می کنی!

به کمک جادوی تصویر، ماجرای این تکه تاریخی، به پایان خودش نزدیک می شود و درست در لحظه ای که کمر همه زیر بار سنگین ذلت تا شده، شاهدی که ورق بر می گردد. علمداری می آید که بعدها می شود سالار خان تاریخ ایران. به اندازه دو ساعتی که با مردانگی هایش همراه شده ای، او را می شناسی وانگار که عمق باورت به ریشه های آزادگی و ظلم ناپذیری بازهم عمیق تر می شود. 

حالا اصلا حس یتمی نداری!

 دلت می خواهد بعد تیتراژ غرور آفرین پایان فیلم به افتخار همه مردان بزرگی که حافظ حمیت و هویت این آب و خاک بودند بایستی و فقط به احترام این غیرت ریشه دوانده در دل آن هایی که با شهادت و از جان گذشتگی و ایستادگی، متن حادثه را نوشتند و برای آن هایی که حماسه را به تصویر کشیده اند، فریاد بکشی هیهات مناالذله!

یتیم خانه ایران ، فیلم نیست! قطعه ای از تاریخ است که کشته شدن نه میلیون انسان بی گناه را بابت تحمل رنج های کمرشکن روایت می کند. همان روایتی که سال هاست با همت جرثومه فساد استکبار، انگلیس مزور، از خطوط تاریخ پاک شده است. این فیلم راوی ردپایی است از سبعیت بریتانیای حقیر در حق مردم شریف ایران.

الحق و الانصاف آفرین باید گفت به آن هایی که به دور از حاشیه های جنجالی، هنرشان را نذر این برهه تلخ و سخت از گذشته مردم رنج کشیده کردند و پنجره ای به روی این حادثه فراموش شده گشودند.تا دنیا بداند اگر امروز تفکر ایرانی، کابوس وحشتناک کفرستان غرب می شود به خاطر علمداری است که هرگز علم بر زمین نینداخته و نسل به نسل ایستاده است.

پ. ن:

 بعد از فیلم، بدجوری دلم می خواست دخل کسانی را که در اوج قدرت، خواب سرخم کردن جلوی کدخدا را می بینند،درآورم! 

و بعدتر این که به خاطر قدرشناسی نعمت امنیت و اقتدار،دیدن این فیلم و تشویق به دیدنش واجب است! الحمدلله علی کل نعمه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۱:۵۶
رهگذر

حرف دلش را زده بود و حرف دل خیلی های دیگر که مثل من بلد نیستند از هنر پلکانی بسازند بلند، برای کسانی که دوست دارند بالا بپرند و لابلای هنرمندی های زمینی گیر نکنند!

آن قدر حرف دلش گویا، شیوا و پرمایه بود که هیچ احتیاجی به نوشتن ندارد اما به محض روشن شدن چراغ های سالن حس کردم کاش فرصتی بود می نشستم روی همان صندلی های باکلاس و تند تند از عظمت مانده در پشت ابر می نوشتم. ترجیحا سهم آن شبم سکوت شد و چند کلمه حرف بیخ گوش خودم. دوباره سوال تکراری «من چه کردم برای سهم محافظ بودنم؟» آمده بود سراغم. خیلی هم پررنگ تر از همیشه و من می خواستم جلوی مقاوتش را بگیرم تا نشکنم اما نمی شد. به هر حال تفاوت زیاد است بین کسی که می تواند محافظ ارزش ها باشد با دیگرانی که توی گود نشسته اند و احتمالا می گویند لنگش کن...

همه می رفتند و من اصلا نمی خواستم کنده شوم . می خواستم توی همان کانل نورانی ته فیلم که به انتهای تونل نیایش چسبیده بود بمانم. می خواستم خیالم راحت شود که من هم محافظم. می خواستم مطمئن شوم هم سفر سرباز فداکار می مانم... نمی شد! رفتنی باید برود. میان همه حرف های یواشکی خودم با خودم، کلی برای این خالق هنرمند و البته همه همراهانش دعا کردم. پر پرواز هنرمندانه شان بلند تر ازین باد...

بعد از تماشای فیلم تحسین کردم کسی را که به من تفاوت معنای بادیگارد با محافظ را آموخت. حیدر ذبیحی که عجیب آدم را به یاد حاج قاسم سلیمانی می اندازد یک محافظ تمام عیار است. کسی که می خواهد از شخصیت نظام دفاع کند نه از فردی که شخصیتش را حراج کرده باشد!!

«بادیگارد» برای من «آزانس شیشه ای 2 »بود. مطمئنم بادیگارد را مثل آژانس شیشه ای بارها و بارها خواهم دید و یقین دارم هر بار که ببینم، زیر خروار غصه از فراموشی ارزش ها پر از امید می شوم که سهمم را ادا کنم. این همان ضد و نقیضی است که زیر پوست فیلم های حاتمی کیا می دود.

همه بچه های جزیره مجنون، محافظند. محافظ یعنی حافظ شخصیت نظام باشی نه بادیگارد شخصیت های نظام !! برای این محافظ زمان روی شخصیت دهه شصت ایستاده است!

از سینما که بیرون زدم دل آسمان هم مثل من، سنگین حرف های آسمانی بود. حرف هایی از جنس غروب ... غروبی که منتظر طلوع فردا صبح است... آسمان هم دنبال فرصتی می گردد که یک روزی فقط خورشید را میزبان شود...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۲۱
رهگذر

برای اولین بار بود که می دیدم ...

این جا کسی گم نمی شود ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۱۶
رهگذر

ان سوال مهمه منه از تاریخ . ازون اول بسم الله یه چیزی همش تکرار شده . می دونم فلسفه نبرد حق و باطل باعث این تکراره ها اما تو کتم نمیره که چرا باوجود این همه تکرار بازم هیچی به هیچی . باباجان یکی از دیگران بیشتر می فهمه دلیل موجهی برای اعتماد کردن نیست ؟ و ازین بدتر چقد باید ثابت بشه که به حرف قافله سالار گوش ندی با کله می خوری زمین دمارت درمیادا ؟! 

آخه یکی نیست به این عقل کل !!!! بگه شما که هنوز نمی دونی فلسفه کربلای حسینی ایستادن در مقابل ظلمه نه بهانه ای برای تعامل ، بیجا می کنی میای کاندید میشی برای یک کار بزرگ ! بماند که مردم اگر بصیر بودن اونقده مصیبت نمی کشیدیم که حالا بعد چند سال بازم بوی گند اصلاحات بودار! بپیچه تو دماغمون 

خدایا میشه آمریکا رو درسته بدی به اینا برن اونور زندگی کنن دست از سر اعتقادات ما وردارن ؟!

انیم نمونه واضح حرف این پست مجازیه،که اتفاقا بیش از حد حقیقیه ...

رهبر معظم انقلاب 1393/7/15
"اینکه دم از مذاکره و گفتگو میزنند برای نفوذ است، عده‌ای در قضیه مذاکره سهل‌انگاری و سهل‌اندیشی میکنند 
و عمق مسائل را نمیفهمند، میگویند چرا با مذاکره با آمریکا مخالفت میکنید در حالیکه امیرالمومنین با زبیر و امام حسین با عمرسعد مذاکره کرد، امیرالمومنین و امام حسین در حرف زدن با زبیر و ابن‌سعد به آنها نهیب زدند و آنها را نصیحت کردند، 
بحث مذاکره به معنای امروزی نبود، مذاکره به معنای امروزی یعنی معامله و یک چیزی بگیر و یک چیزی را بده
آیا امیرالمومنین با زبیر و امام حسین با ابن‌سعد معامله کرد؟ 
آیا تاریخ را اینگونه می‌فهمید و زندگی ائمه را اینگونه تحلیل میکنید؟

روحانی 1393/7/30
"درس و پیام امام حسین (ع) درس برادری، وحدت، گذشت و قبول توبه از یکدیگر است

 و درس کربلا هم درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین می‌باشد....

در شب تاسوعا ... امام حسین (ع) خیمه‌ای برپا کرد و عمر سعد را به مذاکره دعوت نمود؛

 امامی که آگاه است که فردا او و یارانش توسط همین عمر بن سعد و یاران نادانش به شهادت خواهند رسید،

اما خواست که با دنیا اتمام حجت کند و از همین‌رو در آن شب، ساعت‌ها با عمر سعد مذاکره کرد،

تا نتیجه رویارویی آنان به جنگ ختم نشود


به این میگن تکرار یه تاریخ تکراری و جنگی بین فهم و نفهمی

بچه های جزیره مجنون اما، هنوز هم حواسشان جمع  نگاه فرمانده است

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۰:۲۱
رهگذر

دلمان زخمی شده بود و روحمان لگدمال خودخواهی هایی که معلوم است سر در کدام آخور دارند . دلمان در جوش و ولوله که یکجوری زخمش را خوب کند و روحمان دست به آسمان تا به تقاص لگدمال شدنش دست منتقم بیاید و با هیمنه ظهور رد کثیف بطلان محو شود . دستمان اما به جایی بند بنود تا این که سفیر حق ، امیر قافله و جانشین برحق مهدی فاطمه صلوات الله علیه به خطابه نشست ...

حالا و در صبح روز بعد از پیغام دیروز قدمگاه و بعد نوشتن نامه سرگشاده به آقای رئیس جمهور، راه نفسی باز می شود از این همه خردل تزویر، دلی خنک می شود ازین همه بی جگری دولتمردانی که سرتا پایشان یک کرباس است و دست آخر روحی جلا می گیرد ازین سفیر بهشتی که در کلام نمودار شجاعت این دوران رخ نشان داده است .

خدا حافظت باشد عزیزتر از جان که یک تنه به قلب کفر می زنی به مثال مولایت علی که همیشه امیر و ولی و صاحب شیعیان است .

شما با این مشت آهنینی که هیچکدام از دولتمردان این دیار در فروآمدنش سهیم نشد به یاوه های دشمنانه آل سعود ملعون پاسخ دادی و امروز حال همه ما خوب است با این همه عقب نشینی زذالت بار

وجودت برای اسلام و مسلمین درامان باد 

سایه سار مولایم علی که سلام خدا براو ست بر سرتان

اللهم احفظ لنا قاعدنا و ایدهم بالنصر . وانصر من نصره واخذل من خذله

روحی فداک و شکر ازین که هستید 

خدا آقا و صاحبمان را برساند که به یقین یاریگر شماست

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۴ ، ۰۹:۲۳
رهگذر

این یک نامه سرگشاده است :

بسم الله الرحمن الرحیم 

خدا را سپاس که از رای دهندگان بی بصیرتی نبودم که شما را به عنوان کاندید ریاست جمهوری کشورم انتخاب کنم. از آن جا که نجابت شهروندی هم حدی دارد، بنا را گذاشتم بر یک پیغام عمومی برای هر که در قدمگاه، جستجو گرحقیقت است !

وقتی در آغاز سال ، از بزرگ رهبر بابصیرتم که افتخارش انقلابی بودنش هست شنیدم که همدلی و همزبانی ملت و دولت را اشاره داشتند، مثل همیشه سمعا و طاعتا دل سپردم . متاسفانه ولی شخص شما دل نبستید و سرتان را انداختید پایین و به هرچه هشدار مستقیم و غیرمستقیم وقعی ننهادید و گمان کردید ملتی همزبان شما هستند ! تا این جا حسابتان باشد با کرام الکاتبین .

و اما .... از نطق تاریخی شما برای یک سالن خالی !! در نیویورک زمانی نمی گذرد. گرچه انتظار می رفت شما به احترام فاجعه تلخ و رنج آور منا و دفاع از مظلومیت هم کیشانتان ، این نطق بی مصرف را به بعد حواله می گردید تا جهان بفهمد که شما هم به مثال یک ایرانی جگر شیر دارید، اما  مع الاسف نه شما منصرف شدید و نه از جگر شیر خبری بود!

حرف من در این پُست، حرف خود شما ست به اضافه چند سوال ساده.دیگران بخوانند و قضاوت کنند که آیا شما نماینده ملت ایرانید ؟!!!


"من به نمایندگی از ملتی سخن می گویم که دو سال قبل، بار دیگر به تعامل سازنده با جهان رای داد ... و خواستار تجکیم صلح و 
گفتگوی سازنده با جهان شد!"

آقای رئیس جمهور، ملت شریف ایران تا قبل انتخاب شما خواستار تحکیم صلح و گفتگو نبود؟!!!

"بزرگترین دستاورد وین ، برطرف شدن سایه شوم جنگ از سر ملت ایران است "

آقای رئیس جمهور از این که عزت دفاعی ایران اسلامی را با ذلت برجام معاوضه کرده اید پاسخی برای شهدا دارید؟!

" توافق ژنو یعنی تسلیم قدرت های بزرگ در برابر ملت بزرگ ایران"

آقای رئیس جمهور امکان دارد این رجز متکبرانه را قبل از تهدید قدرت های بزرگ ، خرج همین آل سعود نکبت نمایید ؟!!!

والسلام . در محضر حی حاضر و ناظر


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۲۴
رهگذر

دنیا ازین راهنماهای کوچکی که خدا بی بهانه و با بهانه برای آدم شدن انسانیت از دست رفته لازم میداند زیاد به خود دیده و نفهمی بشر این که گور خودش رادر این جهالت می کند قبل از آن که نقشه شومش به هدف اجابت بخورد . 

کودک سوری آخرین راهنمای کوچک در زمان حال است!!! شایدغیرت ،بیدار شود!!







۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۱۸
رهگذر

ظاهرا اصلا گشاد نبود! خیلی هم خوشگل و شاد نشسته بود سرش. داشتیم می رفتیم گردش دورهمی. یکی از جوونای تو جمع که حواسش بخاطر تو باغ بودن خیلی جمعه، یهویی گفت اینا چیه رو لبه کلاه! حواسم جمع حواس جمعش شد. اونوقت بود که آه از نهادم برآمد به دلیل خریدهای الکی دولکی و کاملا بی دقت. 

البته روی دیگر این کلاه نقشه های عجیب غریبه که آدم باورش نمیشه از یه کلاه کودکانه هم بشه اون گلی رو که اونا می خوان به سر بگیریم . دشمن دشمنه و اتفاقا خیلی پرکار. دلم سوخت که بدون هیچ توجهی خریده میشه وبعد هم کلاه گشاد میشینه رو سرمون ویکی به نفع اونا!

نکته ش این جا بود که این بچه کلاس پنجمی بعد توضیحات کلی و خیلی کوتاه من از علائم گوناگون فراماسون ها روی کلاهش  آگاه شد، رفت تو فکر و خیلی آروم بعد چند دقیقه گفت حالا چه کار کنم ؟! بهش گفتم اینارو با ماژیک مشکی قلم بگیر ازین به بعدم وقتی به چیز خوشگل می بینی و دوس داری که بخریش تمرین کن که همین جوری یهویی نخری.

نیت من یکی این بود ک بمونه تو ذهن کودکانه ش و حداقلش انتقال جمع و جور تبرّی . با اون سوال کمی خیالم راحت شد. سوالی که خیلی از بزرگترا حتی بعد رفتن کلاه گشاد بی بصیرتی رو سرشون اصلا نمی پرسن چه برسه به این که بخوان تصمیمی بگیرن ...

با همه ی اینا اونروز فهمیدم خیلی نمی دونیم و آرزوکردم بدونیم، بفهمیم و عامل باشیم ... خدایا مددی

اینم شاهد ماجرا:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۲
رهگذر

هر چیزی زبان حالی دارد و با زبان حالش حرف می زند . البته که قرار نیست زبان حال همه را منِ بشر بفهمم اما گاهی با دقت کردن می شود شنید . توپ از آن کلماتی است که معانی مختلفی دارد. از همان ها که استادم می گفت برای تمرین در نوشتار به سراغشان بروم . علت توصیه ی استاد این بود که وقنی با یک کلمه و چند معنی مواجهی ، خودبخود دایره ی کلماتت زیاد می شود و بهتر می توانی در نوشته ها هدایتشان کنی . استادم می گفت زیبایی کار به همین است که از معانی مختلف یک کلمه یک بهره ی خوب برد و توپ از آن دست کلمات است که گاهی در محاوره ها پیدایش می شود و گاهی مستقلا بار یک شی یا یک مفهوم را به دوش می کشد .

از توپ های جنگی که کسی دل خوشی ندارد. کارشان فقط دریدن است !!

گرچه وقتی در موضع دفاع از این گونه توپ استفاده کنی و مجبور شوی صفت بی ملاحظه بودنش رابپذیری، کمی موضوع فرق می کند ولی کلا چیز خوبی نیست برای این که مقوله ی جنگ و متعلقاتش کلا چندشند !

گاهی استفاده ی معنایی توپ مال کسانی است که خواب سنگینی دارند و وقتی می خواهی اوج سنگینی خوابشان را بفهمی با این حرف مواجه می شوی که توپ هم بیدارش نمی کند!

 مطمئنا خواب داریم تا خواب و مطمئنا این سنگینی همه جا معنای یکسانی ندارد . وقتی پای توپ وسط است به همین خواب های کاملا عادی برمی گردد که فقط سنگینند و کاری به کار خواب هایی که بوی دغل می دهند و اثری از صداقت در آن ها نیست ندارد .

از توپ های تزئینی با مدل های مختلف رنگی و سیاه و سفید که معمولا به درد طراحی صحنه می خورد هم بگذریم و حتی از توپ های کوچک و بزرگ و پلاستیکی و پارچه ای در دست کودک و خردسال .

کاری هم با توپ های زنگ ورزش مدرسه ها فعلا نداریم مگر این که همین توپ زدن ها سرازجاهای خوب درآورد . اصل مطلبی که از غوغای یک توپ پرده برمی دارد به آن هایی برمی گردد که از توپ حماسه می سازند. توپ فی نفسه ممکن است حرفی برای گفتن داشته باشد اما معمولا غوغایی ندارد . 

مردم کشور من، ولی غوغای توپی راکه مثل یک توپ خیری ترکید و چشم همه را جیران خود کرد، خوب شنیدند اصلا اینقدر غوغا داشت که دیگران خارج از گود هم شنیدند!! حتی آن هایی که خودشان را به خواب می زنند مجبور شدند با این توپ بیدار شوند.حالا بماند که سنگ پای قزوین روی بعضی از این حضرات چقدر است و تا کی بی خیال غوغای توپ می شوند!

والیبال،به عنوان یک رشته ی ورزشی شیرین است ولی توپش وقتی غوغا کرد که حریف قدراز میدان به در شد!

از هیجان پشت این غوغا بگذریم حتی از این که چقدر فنی بودن این ورزش جذاب در کشور نیاز به تشویق و حمایت داردهم بگذریم. با این که دراوج مشکلات موجود،مردانه تن به آب می زنند و از همه ی موانع می گذرند هم کاری نداشته باشم فقط بچسبیم به این که انصافا این پیروزی عجیب نبود ؟!

توپ غوغایی داشت که باید آن را شنید ...

دست قدرتمند والیبالیست ها هم درد نکند که باعث شدند غوغای توپ شنیده شود،خدا قوت

و دست همه ی مردمی که موج شدند تا حریف قدر تن لرزه بگیرد هم بی بلا . 

اصلا تا بوده مردم بودند و عقایدشان و خدا برکت دهد به این همه حواس جمع .

وقتی پشت یک کاری اعتقاد و اراده باشد همه ی گزینه ها روی میز می آید ...


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۴ ، ۱۰:۵۴
رهگذر


اولین باری که کنار یک پوستر بسیار جذاب و فکورانه چشم دلم پیش این عبارت کوتاه "پیامی آورده اند" مات موند، خیلی نمی دونستم که قراره پشت بندش دیدن یک نه دی دوباره رو شاهد باشم. بچه های غواص کارشون همینه که از آب رد بشن و بزنن به خط .تو این ردشدنا هزار و یک ماجرا رقم می خوره و من با همه ی کم عمقی فهم دیروز تو قیامت خیابونای یه شهر شلوغ دستگیرم شد که تهران، مثل مساجدی که به خاطر ماه مبارک غباررویی شدن محتاج غبارشویی بود. هم خودش هم دل آدمای سرگردون توش که عین عقربه های ساعت مدام می دوئن دنبال خودشون

غواصایی که از آب رد شده بودن و زده بودن به خط بعد 29 سال بلد بودن چطوری بیان که اومدنشون شیرجه به عمق آدمای جورواجور باشه اما اونی که خیلی تو دلم سبز شد ، کاربلدی اوستا کریمه که تمیز نقشه می کشه . خیلی خیلی تمیز، دقیق و درست . خداست دیگه ... خوب بلده .

دیروز تو اون قیامتی که هم اشک داشت هم حماسه، وقتی فهمیدم بچه های غواص به خاطر اطلاعات هواپیماهای جاسوسی آمریکا نتونستن بزنن به خط و عملیات کربلای 4 تو ام الرصاص لو رفت و به کنج تاریخ نشست، باورم شدکه این خدای کاربلد صبوری کرد و غواصارو بعد 29 سال برگردوند به جایی که اون موقع وایساده بودن . 

بچه ها دیروزبازم از آب گذشتن و زدن به خط . انگارتو این وانفسای مذاکرات و زیاده خواهی های این غول توخالی فقط جای کسایی خالی بود که صادقانه پشت حرف آقا وایسن و بگن ما ثابت می کنیم که آمریکا جز دشمنی و حرص از بین بردن ایران اسلامی هیچ نقشه ی دیگه ای نداره .

اونقد به خط زدنشون تو چشم بود که دیگه کار به چشم مسلح و بصیرت و این چیزا نکشید هرکی چشم داشت دید هرکیم که ندید دیگه الفاتحه ! هرچند الان ماییم و مردونگی بچه های جنگ و خوابوندن یه مشت هیهات من الذله ،تو دهن هرچی نامرده ؛اما حواس جمع می خواد که حقیقت گم نشه و خورشید بیشتر ازین پشت ابرنمونه !

غواصا و شهدایی که ستاره های زمینن و گمنام، هوای این خاک و نظام و مردم با غیرتشونو دارن .

 الحمدلله رب العالمین 

آخرشم این که دیروز تو اون قیامت اشک و حماسه روجمله آخرپیغام فرماندهی کل قوابدجوری گیرکردم.نوشته بودن که

و سلام بیپایان بر حضرت بقیّةالله (روحی فداه) که صاحب این ثروت عظیم است.

ما زنده ازآنیم که آرام نگیریم 

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

امضا : بچه های جزیره ی مجنون

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۱۸
رهگذر