ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پروانگی» ثبت شده است

بعضی نقل ها خیلی جاودانه می شوند. انگار که تا زندگی هست این نقل ها باید باشند. بوی ماه مدرسه یکی ازین جاودانه هاست که گرچه قیصر با همه دلش سروده اما همه با همه دلشان نمی خوانند.

این روزها به بهانه اول مهر دوباره این نقل روی زبان ها جاری است و البته دوباره، دو شکل کاملا متفاوت از نوع برخورد با این بوی ماه هم دریافت کردنی است. یکی مال همان بچه مدرسه ای ها و معلم هایی که ماهیت تعطیلی و تابستان را ول کن نیستند و یکی هم برعکس مال اهالی پاتوق مدرسه. تجربه نشان داده که البته این همه احساس بند دو سه روز بیشتر نیست . آن که دوستش دارد که از اول هم داشته و آن که ندارد هم به حسب عادت بالاخره با موتور خاموش هم که شده راه میفتد. 

این بوی ماه اما غیر از مدرسه حرف اساسی دیگری هم دارد. به نظرم عطرش بیشتر از جنس پاییز است تا مدرسه! به هر حال همه قشنگی پاییز که در این بوی ماه، خلاصه نمی شود...

و انصافا برای من قشنگی های پاییز و خاطراتش حرف دیگری می زنند. روی دانش آموزم، مثل اکثریت آدم ها، بوی ماه را نمی شنود و یا به روی خودش نمی آورد. اصلا این بوی ماه دیگر چه صیغه ای است ؟ هر چه هست خوش نیست!

و روی معلمیم با همه بازنشستگی، بوی ماه را از چند فرسخی می شنود و دلتنگ می شود. دلتنگ نعمتی که عبور از عمق آن کار ساده ای نیست.کلاس، مهربانترین جایگاهی است که می شود از آن یک بهشت کوچک ساخت. شاید زمانی این بهشت های کوچک آنقدر زیاد شوند که دیگر هیچکس ار بوی ماه شاکی نباشد. روزی که وقتی نقل جاودانه آقا قیصر امین پور را می خوانی واقعا از ته دل بخوانی بی هیچ تعارفی با خودت و با خاطره هایت.

مقدمت گرامی پاییز 

راه راست را باید رفت!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۵ ، ۰۸:۴۹
رهگذر

وقتی در بن بست من چه کنم ؟گیر می کنی ، هیچ چاره ی عاقلانه ای نداری جز برگشت به عقب .

تفاوتِ به نتایج متفاوت رسیدن ، به همبن اندازه و شکل عقب گرد بر می گردد و البته به نیتش که از روی "همه چیز تمام شد " ، برمی گردی و یا با یک اراده ی حسابی به نیت "از نو باید ساخت"

 حساب آن هایی که کار و بارشان پیش خدا سکه است که جایی در این مقال ندارد ، نه به خاطر این که قواره ی من نیست ، بیشتر به خاطر این که باز هم دچاز از یاد رفتگی شده ام و انگار بعضی چیزها برای روز مباداست . بهتر این که بروم سراغ مثل خودم . این جا که می رسم می فهمم اولا بن بست های من چه کنم ؟ از بی تدبیری است و اگر هم نباشد که مثلا با یک فکر هزار تو رسیده باشم به بن بست ، باز هم جای تامل دارد و من مثل وقتی که اصلا نمی خواهی به رویت بیاوری به رویم نمی آورم ...

باید برگشت و از نو ساخت و مگر نه این که این همه تلاطم برای بزرگ شدن است ؟! اقل شباهتم به آدم هایی که کار و بارشان پیش خدا سکه است همین که ، من هم دوست دارم بزرگ شوم ... پوست بیندازم و بروم بالا ، بالا و بالاتر ...


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۹:۰۴
رهگذر