ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ذکرش به خیر باد !

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

به یاد قدیم ...

شنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۰۱ ب.ظ

بی هیچ مقدمه ای و تنها به شهادت خدایی که نوشتنو یادم داد و در محضر امام مظلومی که همه ی واژه های خلق شده و نشده ناتوان از توصیف عظمتشن ، می نویسم . به یاد قدیم و روزایی که می خواستم مناسبت مدرسه ای رو با واژه پراکنی هام رفع و رجوع کنم .

 ببخش مولا جان برای دل خودم می نویسم و به یاد همه ی روزایی که واسه نوشتن متن توصیفی و نمایشنامه و غیره و ذالک ، اول از همه سعی می کردم هیچ کفشی به پای دلم نمونده باشه . پابرهنه بیام به میقات نگاه شما و بعدشم تخت خیال باشم که به وقت اجرا شما ببینین و خدای شما . همیشه به بچه های مردم می گفتم وقتی می خواین بالای سن مدرسه از نوبت اجراتون استفاده کنین ، یادتون باشه قبل هر آدمی که تو سالن داره شما رو برانداز می کنه ، یکی هست که باید به نیتش شروع کنین که اگه نکردین کارتون فقط میشه یه اجرای مناسبتی و نه بیشتر !

حالا به یاد تجربه های قدیم ، کفش تعلقاتمو در میارم و با همین قلم یه لاقبا چند خط می نویسم واسه مناسبت بیست و یک رمضان المبارک 1393 


خورشید جرات سرک کشیدن از دیوار کوتاه خانه ی مولا را ندارد ...

 خانه ی کوچکی که قلب تمام عالم را در خود جای داده و با همه ی وسعتش ، تمام عالم را به آغوش کشیده . صدای رنج از حیاط همین خانه ی کوچک تا عمق وجود آدم هایی که در اضطراب رفت و آمد لحظه ها سردرگمند ، نوای محزونی دارد . پشت این حزن ، اگرچه دلخوشی کودکانه ی یتیم هایی که حالا فهمیده اند کدام بابای مهربانی هر شب حالشان را می پرسید ،  مثل پیچکی سبز از دیواره ی نگاه امیر مومنان بالا رفته است اما ناتوانی و ضعف حاصل از شبگردی ها خصمانه ی شوم صفتان ، نایی برای احوالپرسی های مرسومش باقی نگذاشته . با این حال حواسش به همه چیز هست و حتی به مردمی که مدت ها عذابش دادند و نفهمیدند مهربانی های بی کرانه اش چه باران باصفایی بود بر شوره زار نفهمی هابشان .

آفتاب خجالت می کشد و داغی سوزان نگاهش را با سوز اشک های حسرت و قلب های شکسته ی خاندان کرم تقسیم می کند . این جا محشری است برای دختری که می خواهد همه ی بار تنهایی های پدر را ازین به بعد به دوش بگیرد تا در استقامتی حیدر گونه ، باقی روایت حققیی انسانیت را در همراهی با هر دو برادر مظلومش به گوش کر تاریخ فریاد کند .

زینب از همین روزها قافله سالار می شود . نگاه پدر مثنوی صبر را برای همه ی فرزندانش می خواند و حتی برای عباس که باز هم مودبانه ایستاده است تا فرمان حفاظت از مولایش را برای سال های بعد تر و مظلومانه تر تمرین کند .

حضرت مادر آمده تا همسر فداکار و مولای مهربانش را بدرقه کند . این آسمان کوفه است که از سنگینی آه مظلومیت به زمین نزدیک شده و بیست و یکمین غروب خورشید رمضان را با مشایعتی متفاوت به تصویر می کشد . امامت سنت جاری الهی است حتی اگر همه ی نقشه های خبیثانه تهدیدش کنند !

فرزندان امیر که از پدر جمیع جهات بودن را به ارث برده اند حالا در ترنم اشک ، ردای قدرت الهی به خویش می کشند . تقدیر به نام حضرت مجتبی رقم خورده است و این سردار مظلوم قرار است تا قافله را به ایستگاه بعدیش رهنمون شود .

در پشت خاکریز های فرو افتاده ی شامیان ، اگرچه خنده های کرکسانه نیش مسموم نفرت را به جان جامعه ی خواب و جاهل آن روز و آن دیار فرو می کنند و اگرچه شیطان در قهقه ی چرکین و مستانه اش پلیدی کبر را در زهر خند نگاه آتشین بازمانده هایش عق می زند ! اما هر چه هست در فرجام آن چه حقیقیت عالم رقم زده است رنگ می بازد .

 علی فاتحانه زمین را ترک می کند و خدای علی فاتحانه نام او را تا ابد بلند نگه می دارد . برای همین است زمین هنوز به نام علی می تپد و آفتاب ولایتش بی دریغ به جماعت یخ زده ی جهل می تابد ، شاید فرجی شود و دل های مضطر را به ظهور دوازدهمین وارث ناب ذوالفقار گرم کند ...


دنیا بداند نام علی بلندترین پرچم کوبیده بر فراز قله های انسانیت است و نفرت مستمر کینه ورزی های دشمنان او محکوم به دفن در مذبله ی عفن تاریخ . ننگ و نفرین به وارثان شوم نکبت ظلم در این عرصه ی مانده تا ظهور ...

خدا کند دنیا به زودی لایق بارانی ترین آفتاب حقیقت شود ... خدا کند .


و صلی الله علیک یا مولای یا ابا صالح المهدی

آجرک الله فی مصیبت جدک

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۴/۲۸
رهگذر

حقیقت

نظرات  (۵)

۰۵ مرداد ۹۳ ، ۰۱:۳۳ رفیق سعادتمند از رفاقت
سلام
اول به صاحب اصلی متن و مقصد منظور
دوم به وسیله و نگارنده متن
عااالی بود ما هیچ وقت این روی سنگین قلمتون رو با این جدیت ندیده بودیم
فقط تعریفشو شنیده بودیم...
اما مقدمه ای که البته واسه من و هم دوره ای هام مقدمه نیستو یه متن جاری هستش رو ب عینه لمس کردیم...چشیدیم...و کار این یکی از تعریف گذشته شاید نوبت ما که واسه بقیه تعریفش کنیم
خیلی قشنگ منو برد به اون روزا همون روزایی به قول شاگرد همیشگی از کلاسا میزدیم تا بریم تمرین واسه نه تنها برنامه واسه یاد گرفتن و درک نیت
ما که همیشه اعتماد به نفس و تبحر نسبیمون رو مدیون ایشون هستیم واسه اجراها...
از الان به بعد وقتشه که نشون بدیم چه قد یاد گرفتیم
یا علی...
پاسخ:
ممنونم ، رفاقت از بنده است !
کلام شما نشان از هم مدرسه ای بودنه و البته ، ای کاش می شد افتخار شناخت این رفیق هم مدرسه رو داشته باشم 
لطف شما مستدام
۲۹ تیر ۹۳ ، ۰۱:۲۳ شاگرد همیشگی

مرسی زهرا جان

 

من نمیدونم شما شاگرد دوره ی چندی حداقل مال چند دوره ای که ما اونجا بودیم نیستی

چون من احساس میکنم شمارو نمیشناسم

 

طعم لذت بخش اجرای برنامه های مختلف هیچوقت فراموش شدنی نیست و همیشه ورد زبونمه

یادش بخیر چقدر ازکلاس های مختلف میزدیم برای تمرین نمایش و مجری گری

من نه تنها متن برنامه های اجرا شده بلکه همه ی نوشته های استادو دارم

۲۸ تیر ۹۳ ، ۲۱:۱۳ زهراء صادق منش
لایک شاگرد همیشگی!
من قلم رهگذر عزیز خاصه،جوری که من هر جا ببینم می فهمم...در برنامه هایی هم که ایشون می نوشتند و اجرا می کردیم ماهم همینظوری بودیم!استرس رو کمتر ولی خب!
تجدید خاطره خوبی بود ممنون؛
من همه متن هایی که از ایشون اجرا کردم رو دارم.
۲۸ تیر ۹۳ ، ۱۷:۱۷ شاگرد همیشگی

سلام

مثل همیشه بی نظیروخاص

 

چقدسعی می کردیم ازلابه لای کوه کاغذی که همیشه رو میزتون بود متن برنامه هارو پیداکنیم

همیشه بهمون میگفتید فقط باید حواستون به اون اصلیه باشه

هرچی مقاومت میکردیم وبه هر دری میزدیم که هرجوری شده یه کاری خوب ارائه بدیم ولی....

 

نیم ساعت قبل ازشروع برنامه می گفتید اماده اید؟

ما هم که ازقیافمون داد میزد که داریم از استرس میمیریم اهسته می گفتیم بله

همیشه میگفتید کارتونو تقدیم که به صاحب روز و نگران نباشید

 

یادش بخیر

 

خداقوت

یاعلی

 

۲۸ تیر ۹۳ ، ۱۳:۴۶ زهرا صادق منش
سلام.
خیلی عااالی...
یارم چو قلم به دست گیرد،بازار بتان شکست گیرد!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی